قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
337
درة التاج ( فارسى )
و فصل را تركبى باشذ . و جنانك ايجاد شيء در خارج تمام نشود الّا بإيجاد جميع « 1 » اجزاء آن . ايجاد آن نيز در ذهن كى عبارت از تصور تام اوست تمام نشوذ الا بإيجاد جميع ذاتيات آن در ذهن . و هرگاه كى هر يكى از ذاتيات محدود متصور نباشذ بتصور تام حد تام نباشذ ، جه به آن احاطت بكنه حقيقت محدود حاصل نشوذ و از قبيل انّ بعض [ الظّنّ اثم بعضى ] گمان بردهاند كى جميع ذاتيات شيء نفس آن شيء باشذ بس تعريف بجميع ذاتيات تعريف الشيء بنفسه باشذ . و اين راست نيست ، جه اشيائى كى هر يكى ازيشان متقدم باشذ بر جيزى محال باشذ « 2 » كى نفس آن جيز باشد كى متأخرست بذات ازيشان جه او بذات از جزو صورى متأخرست كى متاخّرست از جزو مادّى بل كى آن اشياء عند الاجتماع ماهيتى مىشوذ متاخر ازيشان ، و معرفت ماهيت بمعرفت آن اشياء باشذ بس علم بجنس و فصل و تركيب تقييدى متقدم باشذ بر علم بجنس مقيد بفصل و فرق ميان مجموع شيء و ميان اجزاء او بأسرها آنست كى مجموع اعتبار ما يقع فيه التّأليف است [ مع التأليف ، و اجزاء باسرها اعتبار ما يقع فيه التأليف است ] بىآنك التفاتى باشد بتأليف ، و بعضى جنين جواب گفتهاند كى « 3 » در وقتى لازم آمدى كى حد مفردى بوذى مرادف محدود ، لگن « 4 » او مركّبى است غير مرادف ، جه حدّ دلالت بر مفردات مىكند . و شيخ در الهيات شفا تحقيق اين معنى كرده است در مقالهء خامسه از آن در آخر فصلى كى در تعريف مناسبت حد و محدود آورده است و گفته : « كى حد بحقيقت مفيد معنى
--> ( 1 ) - الآ بانجلاء جميع - م . ( 2 ) - مجاز باشذ . اصل . ( 3 ) - كى دور وقتى - م ( 4 ) - يمكن - اصل