قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
334
درة التاج ( فارسى )
خارج با اين وصف محال است و وجود كلّىّ در خارج بأين معنى يقينى است و محتاج برهان متأخّران بر آن نيست ، با آنك مقدمهء اول از آن برهان ظاهر البطلان است به جهت آنك گفتهاند حيوان من حيث هو حيوان موجودست در خارج از بهر آنك اين حيوان شخصى موجودست در خارج و حيوان من حيث هو حيوان جزو اوست ، و اين مقدمه فاسد است ، جه حيوان من حيث هو حيوان جز « 1 » حيوان نباشذ امّا اگر حكم كنند برو بجيزى كى غير حيوان باشذ ، جون جزويّت ، درين صورت آن نه من حيث هو حيوان باشذ بل از حيثيتى ديگر باشذ ، اين مسأله را جنين تصوّر بايذ كرد نه آن جنانك متأخران گفتهاند ، جه آن خطأ محض است . و بدانك خاصه مذكوره را خاصه مطلقهء خوانند ، جه گاه باشد كى خاصه را بر معنى ديگر اطلاق كنند ، و آن را خاصهء اضافى خوانند و آن كلى باشذ خارج از شىء كى حمل توان كرد برو و بر بعضى از جيزهائى كى مغاير آن جيز باشذ ، جون ذو الرجلين ، كى خاصهء انسان است بإضافت با فرس ، و عرض عام او بإضافت با مرغان ، و عرض عام اعم است از عرض قسيم جوهر بوجهى و هر يكى از خاصه و عرض عام يا شامل باشذ يا غير شامل و شامل يا لازم ( بوذ و آن آن ) باشذ ( كى ممتنع باشذ مفارفت او از آن جيز كى خاصه و عرض عام او باشذ يا غير لازم ) و آن آنست كى جنين نباشذ و او يا مفارقت بالفعل نكند يا كند مفارقتى سريع سهل ، جون احمر از خجل ، يا دشوار ، جون مغشىّ عليه يا مفارقتى بطى سهل جون شباب ، يا دشوار جون مجنون . و لازم يا لازم جيز « 2 » باشذ بسبب وجود او ، يا بسبب امرى ديگر ،
--> ( 1 ) جزء . م . ( 2 ) - يا لازم چيزى . م