قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

326

درة التاج ( فارسى )

جائى كى تمام مشترك آنجا موجود نباشد ، و اين محال است ، جه هر دو امر كى در جيزى مشترك باشند ( لابدّ ) ميان ايشان تمام مشتركى « 1 » باشذ ، جه غير آن جيز اگر مشترك نباشذ ميان ايشان آن جيز « 2 » تمام مشترك باشذ ، و اگر غير آن « 3 » جيز مشترك باشذ آن ، يا غير تمام مشترك بوذ ميان ايشان ، و جون اعمّ از كل ما هو تمام المشترك ميان ماهيّت و نوع ما نباشذ مساوى تمام مشتركى « 4 » باشد و فصل جنس باشذ مطلقا ، و از آن ماهيت فى الجمله ، بس ازينجا روشن شد كى جزو ماهيت منحصرست در جنس و فصل مطلق . سؤال جرا نشايذ كى صدق اينك جزو اعمّ نيست از كلّ ، ما هو تمام المشترك به آن باشذ كى اعمّ از نفس خوذ نباشذ ، با آنك تمام مشترك باشذ ميان ماهيت و نوعى ديگر ، و على هذا از مساواة جزو اين جنين تمام مشترك را لازم نيايذ كى فصل جنس باشذ ، لأنّ الشيء لا يكون فصلا بالنّسبة الى نفسه . جواب « 5 » اين سؤال مبنىّ بر آن است كى جزو تمام مشرك باشذ ميان ماهيّت و ماهيّتى از آن ماهيات كى جزو جزو ايشانست ، و تقدير آنست كى جزو تمام مشترك نيست ميان ماهيّت « 6 » و هيج ماهيتى از ماهيّات مذكوره ، بس اين سؤال خود از اصل ساقط باشذ . سؤال جزو مساوى تمام مشترك لازم نيست كى فصل « 7 » جنس باشذ ، جه شايذ كى تمام مشترك جنس تمامت موجودات باشد ، بس موجودات همه در آن مشترك باشند ، و جون جنين باشذ ، فصل نباشد ، جه فصل مميّز باشذ ، و برين تقدير تميز نباشذ ، جه جنس مميز نباشذ . جواب اين تقديرى مستحيل است ، جه محال است كى تمامت موجودات در جنسى مشترك باشند ، بسه وجه :

--> ( 1 ) - اصل : تمام مشتركه . ( 2 ) - اين جيز - م ( 3 ) - آن جيز - م . ( 4 ) - تمام مشترك - م ( 5 ) - جواب اگر اين - م ( 6 ) - ميان ماهيتى - م ( 7 ) - در اصل : وصل .