قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

301

درة التاج ( فارسى )

خوانند و قولي كى موصل باشذ بتصديق مجهول حجت : و قصارى كار منطقى آن است كى در مبادى هر يكى ازين دو قول نظر كند ، و در كيفيت تأليف ايشان بر وجه كلى قانوني ، نه به نظر با مواد مخصوصه بمطالب جزئى ، و هم جنين برو واجب باشذ كى نظر كنذ در الفاظ مطلقا بىآنك مخصوص باشذ بلغت قومى « 1 » ، نه از آن روى كى منطقى است فحسب ، بل از آن روى كى معلم منطق باشذ ، يا متعلم آن ، بسبب علاقه وضعي كى ميان لفظ و معني است . و دوم بدانك لواحقى كى در ذهن لاحق و عارض معقولى شوند آن را معقولات ثوانى خوانند بسبب تأخر تعقل او از « 2 » معقولى ديگر ، خواه آن معقول معقول اول باشذ جون : كليت ، و جزويت ، كى در ذهن لاحق انسان و زيد مشار اليه ميشوذ ، جه كليت و جزويت و امثال ايشان از عوارض ماهيت است در ذهن ، نه در خارج ، جه در موجودات خارجى نه كليت باشذ ، و نه جزويت ، و نه ذاتيت ، و نه عرضيت ، و نه امثال ايشان . و خواه نباشذ جون قول شارح ، كى عبارتى است از حد و رسم . و مثال و حجت كى عبارتيست از قياس و استقراء و تمثيل ، جه حد مثلا عارض جنس و فصل ميشوذ ، و قياس عارض مقدمات و جنس و فصل و مقدمه معقول اولى نيستند بل كى ثانىاند يا ثالث ، جه تعقل جنس و فصل متأخرست از تعقل حيوان و ناطق مثلا كى معقول اولند ، و همجنين تعقل مقدمه متأخرست از تعقل قضيه ، و جون اين معلوم شذ . بدان كى موضوع هر علمى آنست كى در آن علم از عوارض ذاتى او بحث كنند از آن روى كى او معروض ايشان است ، جه مسائل هر علمى عبارتست از ثبوت اعراض ذاتى موضوع را ، و اعراض ذاتى هر جيزى

--> ( 1 ) - قومى دون قومى - م ( 2 ) - او از تعقل - م