قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
259
درة التاج ( فارسى )
مىگويد - كى بدنى - كى باك نباشذ - از اخلاط بذ ، جندانك « 1 » تو او را غذا بيش « ( دهى ) » و اگر جه نيك باشذ - جز شرّ - و و بال فائده نكند . - جه خلط بذ بسبب غلبهء كى داشته باشذ « 2 » ، غذاء نيك را برنگ خوذ بر آرد « [ و ] » فاسد گرداند . نه بينى كى جماعتى كى مهذّب الأخلاق ، مطهّر الاعراق نيستند ، جون شروع در منطق مىكنند « ( سلوك ) » منهج ضلال و انخراط در سلك جهّال بيرايهء خوذ مىسازند ، و ننگ مىدارند - كى با جماعت باشند ، و متقلّد ذلّ « 3 » طاعت ، لاجرم بدايع - و روايع - كى ارباب شرايع آورده باشنذ : از اعمال ظاهره [ ( و اقوال طاهره ) ] وابس بشت « [ انداختند ] » و حقّ را در زير باى بايمال كردند . - و به جهت طريقهء خويش تمحّل حجّتى كردند ، و به جهت ضلال خويش تطلب جنّتى « 4 » . و گفتند حكمت ترك صور و انكار ظواهرست ، جه در حكمت معانى اشيا متحقّق شوذ ، - نه صور ايشان . و بممارست آن بر حقايق امور « 5 » مطّلع شوند ، - نه بر ظواهر آن . و ازين دقيقه غافل بوذهاند - كى سنائى گفته است - رحمه اللَّه . بمعنى كى رسذ مردم گذر ناكرده بر اسما « 6 » . جه صور مرتبط است بمعانى آن ، و ظواهر اشيا مبنىّ بر حقايق ايشان ، و حقيقت ترك ملاحظهء عمل است ، - نه عمل . و اللَّه عزّ شأنه و بهر برهانه
--> ( 1 ) - جنانك - ط - ه . ( 2 ) - بود - م . ( 3 ) - ذكر و - اصل . ( 4 ) - حسى - اصل - خبتى - ط - جنيىّ - نسخه . ( 5 ) - بممارست امور بر حقايق اشيا - م . ( 6 ) - مصراع اوّل بيت چنين است : ز راه جان توان آمد بصحراى خرد ور نه . نگاه كنيد بديوان سنائى ص 3 .