قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

104

درة التاج ( فارسى )

مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ - تا آنجا كى فرموذ : رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِكَ لِمَنْ خَشِيَ رَبَّهُ . معنى آن بوذ كى بهشت جاويذان كسانى را باشذ - كى از خداى بترسند ، و خداى « [ تعالى ] » ازيشان راضى باشذ . بس ازين دو آيت معلوم مىشوذ - كى بهشت جاويذان و رضاء يزدان جز علما را نبود . - و علم را جه فضيلت و راى اين بوذ ، و معنى آيت اوّل ببرهان « 1 » عقلىّ مؤكّد است ، - زيرا كى ترسيدن از جيزى ، به قدر علم بوذ بذان - جيز ، جنانك : عاقلان « ( جون ) » غائلهء افعى دانند ، از شكل او بترسند ، و كوذكان - كى از آن غافل باشند نترسند ، - بل كى با [ ( آ ) ] ن بازى كنند ، - جنانك سنائىّ گفته است ، رحمه اللّه : « بيت « 2 » » كوذكان زخم مار كم دانند * نقش او را تتى تتى خوانند بس جون كسى عالم باشد بآنك عالم را صانعى است عالم بجزئيّات ، و كلّيّات اشيا ، و قادر بر عقوبت - عاصيان ، و ثواب مطيعان ، - بس اگر نعوذ باللَّه معصيتى بيش آيذ هر آينه از آن اجتناب نمايذ ، - جه داند - كى : اگر ارتكاب آن معصيت كند خداى بداند ، و جون بداند عقوبت كند . آورده‌اند كى « 3 » مردى [ « با عورتى » ] با رساى معصيتى خواست گرد ، و هر عذر - كى بيش آورد [ « هيج » ] مسموع نداشت ، جون از همه عاجز شذ گفت : اى « 4 » مرد اگر ازين كار البتّه جاره نيست - بارى با من عهدى كن - كى مرا جائى « 5 » برى - كى كسى نبيند ، [ ( عهد كرد و او را بخلوتى برد ، و خواست كى با او جمع شوذ ، عورت گفت : نه شرط ما آنست ) ] ( كى جائى باشذ ) [ ( - كسى كسى نه بيند ؟ ) ] مرد گفت بلى ؛ عورت گفت : خداى تعالى

--> ( 1 ) - برهان - اصل . ( 2 ) - شعر - ه . اين بيت در ديوان حكيم سنائى چاپ تهران 1274 به نظر نرسيد . ( 3 ) - حكايت آورده كه - ه . ( 4 ) - كه اى - ط . ( 5 ) - حه جاى - ط .