قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

101

درة التاج ( فارسى )

در اثناء اين تفكّر و بيذاء اين تحيّر ، ناگاه تباشير صبح مراد بدرفشيد ، و از ان حضرت مشترى طلعت ، عطارد فطنت « 1 » ، اشارتى بذين هوا خواه بىاشتباه رسيذ ، - كى كتابى در حكمت مشتمل : بر منطق ، و طبيعىّ ، و الهىّ ، و رياضىّ بسازد . و جبين « 2 » تعبير آن ابكار معانى را بألفاظ بارسى طرازد ، - تا عوائد فوايد آن خاصّ ، و عام « 3 » را شامل بوذ . - و فوايد ( موايد ) آن : ناقص ، و كامل را كامل . - بس بموجب حكم مثال مطاع ، و فرمان معلّا كسر اين اوراق اتّفاق افتاذ . - و بنام آن صاحب دولت صايب فكرت « ( كيوان ) » همّت دوران نهمت فلك رفعت ملك سيرت - متوّج گردانيد ، - و آن را ( « درّة التّاج لغرّة الدّباج » ) نام نهاذ ، و مقصود در توسّل بانتساب آن القاب مبارك ، و غرض از انتما بذان اسماء متبرّك آنست - تا بطفيل صيت صبا جولان او در ميدان دوران متداول گردذ ، - و در بلاد - و سواد جهان مقبول افتد ، و در سمع : صغير - و كبير جاى گيرذ ، و نسيم قبول خاصّ - و عام برو وزذ . انتظار بعواطف آن جناب كريم ، بل جناب « 4 » نعيم : جنانست - كى جون به نظر همايونش مشرّف گردذ : اگر بر خللى ، يا زللى اطّلاع يابذ ، - بعد از تشريف اصلاح ، عفو را - كى از عادات سادات ، و سادات عادات است - استعمال فرمايند ، - و تمهيد عذر را بأنعام قبول تلقّى كنند . - جه با قلت بضاعت ، و عدم احاطت - بر صناعت ، و ديگر اسباب اختلال ، جون انقسام ضمير - به جهت تشتّت « 5 » احوال ، ( و ) تراكم اشغال ، در آن شروع كرده شذ « 6 » . ايزد سبحانه و تعالي دولت - و رفعت اين خاندان

--> ( 1 ) - فطيّت - ه . ( 2 ) - حين - اصل - جيير - ط - خبير - ه - حبر - جنن - نسخه . ( 3 ) - عوام - اصل . ( 4 ) - جنات - ط . ( 5 ) - تشبث - اصل - ه . ( 6 ) - باشذ - اصل .