السيد محمد باقر الداماد ( الميرداماد )

مقدمه 19

جذوات و مواقيت ( فارسى )

1 . شرح حال مصنّف مير محمّد باقر شمس الدين محمّد حسينى استرآبادى ، مشهور به مير داماد « 1 » ، و دخترزادهء محقّق ثانى ( على بن عبد العالى كركى ) ، و ملقّب به : استاد البشر « 2 » ، برهان الدين « 3 » ، شمس الدين ، سيّد الأفاضل « 4 » ، المعلّم الثالث ، مؤسّس الحكمة اليمانية ، . . . و متخلّص به اشراق به سال 970 ه . ق « 5 » و به روايتى 969 ه . ق « 6 » در خانواده‌اى از اهل علم ، دين و تقوا ديده به جهان گشود . مير از استعداد فوق العاده‌اى برخوردار بود و حافظه‌اى قوى داشت ، « 7 » و از آنجا كه در خانواده‌اى از اهل علم نيز به دنيا آمده بود ، توانست از شرايط دشوار آموزشى كه بر آن دوران حاكم بود به خوبى بهره برد و بتدريج در زمرهء اساطين حكما و انديشمندان بزرگ عصر خويش و از نوادر و نوابغ جهان اسلام قرار گيرد . او در مرحلهء نخست ، آموزشهاى كلاسيك را از مشهد آغاز كرد ، و پس از گذراندن دروس مقدّماتى ( صرف ، نحو ، معانى بيان ، لغت و . . . ) به فراگيرى علوم قرآنى ، فقه ، اصول ، حكمت ، رياضيات ، . . . و انس با روايات اشتغال ورزيد ؛ و برخى از آثار خويش را در اين دوره نگاشت .

--> ( 1 ) . « گويند كه محقّق كركى حسب الأمر رؤيايى حضرت امير المؤمنين عليه السّلام دختر خود را به عقد ازدواج شمس الدين محمّد درآورده كه به فرمودهء آن حضرت فرزندى از او ظاهر خواهد شد كه وارث علوم انبيا و اوصيا خواهد گرديد . لكن بعد از چندى پيش از آنكه فرزندى بوجود آيد آن دختر وفات يافت و محقّق از بىنتيجه‌گى ظاهرى آن رؤياى رحمانى در حيرت بود تا بار دويم باز در خواب آن حضرت فرمود كه همانا مراد ما دختر ديگرت بوده نه اين دختر متوفّى ، اينكه آن امر جهان مطاع را امتثال كرده و دختر ديگرش را به عقد شمس الدين در آورد و بعد از چندى همين مير داماد بوجود آمد و به مدارج عاليهء علميه ارتقا يافت و مصداق آن رؤياى رحمانى گرديد . اينكه در السنهء بعضى داير و در قاموس الاعلام نيز خود محمّد باقر را داماد شاه عباس ماضى دانسته و اين لقب مشهورى داماد و مير داماد را نيز مستند بدان داشته ، همانا ناشى از قلّت تتبّع و بىاطّلاعى از حال ايرانيان است . » ريحانة الأدب ، ج 5 ، صص 57 - 56 . ( 2 ) . طبقات أعلام الشيعة ، ج 5 ، ص 67 . ( 3 ) . خلاصة الأشعار ، ص 28 . ( 4 ) . شرح المنظومة ( حكمت ) ، ص 112 . ( 5 ) . طبقات أعلام الشيعة ، ج 57 ، ص 67 . ( 6 ) . نخبة المقال فى أسماء الرجال ، ص 98 . ( 7 ) . اسكندر بيك منشى در عالم آراى عبّاسى ( ج 1 ، ص 164 ) پيرامون حافظهء مير چنين مىنويسد : « حافظهء مير به مرتبه‌اى است كه از اوّل حال در مبادى نشو و نما هر نقد عيارى كه به خازن طبيعت سپرده ، در حفظ آن شرط امانت به جاى آورده ؛ فلسى از آن از خازن طبيعت وقّاد فلسفهء دوران فوت نشده . »