سيد محمد خالد غفارى

95

فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى )

پس برزخ ، كه به تعبيرى ديگر همان ظلمانى و ظلمت است تمام پهنهء وسيع مقابل نور را در عالم هستى فرا مىگيرد و حتى ذات خورشيد و ساير ستارگان و افلاك مستنير را هم شامل مىشود ، زيرا نور آنها ، حسّى و عارضى و قابل اشاره و حالّ در محلّ است ، در حالى كه نور ذاتى ، قابل ادراك بصرى و اشارهء حسيّه نيست و در جهت قرار ندارد و حال نيست : « . . . و لمّا علمت انّ كلّ نور مشار اليه ، فهو نور عارض ، فان كان نور محض ، فلا يشار اليه و لا يحلّ جسما و لا يكون له جهة اصلا . . . » . « 1 » بنا بر اين ، « برزخ » ، يا جوهر غاسق است يا عوارض و هيأت جوهر غاسق ، و « جواهر غاسق » ( اجسام ) هم يا نور از آنها بريده مىشود ، مانند همهء اجسام غير نورانى ، و يا هميشه روشن و نورانىاند مانند خورشيد و ستارگان و غيره . و « عوارض و هيأت » جواهر غاسق هم يا غير نورىاند ، مانند هيأتها و اشكال و رنگها و ساير عوارض اجسام ، و يا هيأتهاى نورى هستند ، مانند نور عرضى خورشيد و ستارگان و ساير اشياى مستنير . « . . . بقى من البرازخ ما لا يزول عنه النّور كالشّمس و غيره ، و شاركت هذه فى البرزخيّة ما يزول عنه الضّوء و فارقته بالضّوء الدائم ، فما فارقت به من النّور زايد على البرزخيّة و قائم بها ، فيكون نورا عارضا و حامله جوهر غاسق فكلّ برزخ هو جوهر غاسق . . . » . در اينجا ممكن است چند سؤال پيش آيد : 1 . آيا نور خورشيد و ستارگان ، مستقلّ و بالذّات است يا از ذات خورشيد و ستارگان ناشى است ؟ 2 . آيا برازخ يا جواهر غاسق ( اجرام ) قابل رؤيت‌اند ؟ 3 . وجود برازخ از چيست ؟ در مورد سؤال اوّل مىفرمايد : نور خورشيد و ستارگان مستقلّ نيست چون عرضى است و الّا نيازمند محلّ نبود ، و نور آنها هم نمىتواند از ذات خورشيد و ستارگان باشد ، زيرا ذات آنها جوهر غاسق است و جوهر غاسق نمىتواند منشأ نور باشد و اصلا هيچ چيزى ، شريف‌تر از خود را

--> ( 1 ) مجموعهء مصنّفات ، ج 2 ؛ حكمة الاشراق ، ص 110 .