سيد محمد خالد غفارى

91

فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى )

« . . . و آن چيز ( اوّل چيز ) جسم نبود ، كه در او اختلاف هيأت بود ، و هيأت ( عرض ) نبود ، كه محتاج محلّ بود ، و نفس نبود كه محتاج بدن بود ، بلكه آن چيز جوهرى مىباشد قائم به ذات خويش و مدرك ذات خويش و ذات بارى خويش . و اوّل نورى است ابداعى كه سر حدّ شرف ممكنات است ، اعنى در ممكنات از وى شريف‌تر نبود » . « 1 » و در يزدان شناخت مىفرمايد : « . . . اكنون گوييم بارى - تعالى و تقدّس - مبدأ همهء موجودات است و « عقل اوّل » مبدأ نفوس است و نفس اوّل مبدأ اجسام است . . . » . « 2 » اوّل نسبت « . . . اوّل نسبتى كه در وجود لازم آمد نسبت جوهر تامّ ( عقل اوّل ) بود با نور قيّوم ( ذات حق ) ، و اين نسبت أمّ جملهء نسبتهاست و شريف‌ترين . و اين جوهر قائم عاشق است مر اوّل قيوم را و اوّل ، قاهر اوست به نور قيوميت ، قهرى كه عاجز كند مر اين جوهر قائم را از آنكه احاطت ذات قيّوم كند . . . و اين نسبت سرايت كرد به هر نسبت كه در جملهء عالم است و لازم آمد ازدواج نسبتها . . . » . نظام آفرينش از همان سر آغاز پيدايش خود بر پايهء ازدواج و تناسب استوار گشت ، سنّت الهى بر آن قرار گرفت كه هيچ موجودى سر خود و بىتناسب با ديگر اجزاى هستى ، قدم به عرصهء وجود نگذارد . اين نظام قانونمند ، از همان ذات واجب الوجود آغاز مىشود . بدين معنى كه اوّلين مخلوق ذات واجب الوجود موجودى است از هر جهت متناسب با خالق خود ، يعنى همچون او ، واحد ، مجرّد از مادّه و تعلّقات مادّى و كامل و بالفعل از جميع جهات است ، جز اينكه اين موجود بر مبناى قانون تشكيك ، كه خود جزئى از مجموعهء قوانين و قواعد اين نظام متقن است ، در كمال ، به سر حدّ اطلاق ، كه مختصّ ذات اوّل حىّ قيوم است و هيچ موجودى را در آن شركت و بدان راه نيست ، نمىرسد ، بلكه به مقتضاى معلولى و مخلوقى خود ، مقهور و ذليل و در عين حال عاشق ربّ خود است و از طرف ديگر ، ربّ

--> ( 1 ) مجموعهء مصنّفات ، ج 3 ؛ هياكل النّور ، ص 95 . ( 2 ) مجموعهء مصنّفات ، ج 3 ؛ يزدان شناخت ، ص 418 .