سيد محمد خالد غفارى

80

فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى )

اشراقى در مقابل « اسفهبد فلكى » ، اسفهبد ناسوت خوانده مىشود . در جهانبينى « نورى » حكمت اشراقى ، اسفهبد ناسوت ، عبارت از نور مجرّد مدبّرى است كه از طرف نور قاهرى كه صاحب طلسم « نوع ناطق » است بر مزاج اتمّ انسانى فايض مىگردد تا به توسّط روح حيوانى به تدبير و تصرّف كالبد ظلمانى او بپردازد . اين نور هنگامى بر صيصه يا كالبد انسانى فايض مىشود كه مزاج عنصرى او كه اتمّ « 1 » مزاجها است بعد از آمادگى كامل آن را از واهب الصّور درخواست نمايد تا بدين وسيله به كمال خود دست يابد . اين نور قاهرى كه صاحب طلسم نوع ناطق و بخشندهء اسفهبد ناسوت به كالبد انسانى است همان فرشته وحى ، جبرئيل ( ع ) در اصطلاح اديان است كه در حكمت اشراقى به پدر نزديك نوع انسانى معروف است و از رؤساى بزرگ عالم ملكوت محسوب مىشود و به القاب : « روان بخش » ، « روح القدس » و « واهب العلم و التأييد » و « معطى الحياة و الفضيلة » ملقّب است . و اين « نور اسفهبد » همان حقيقتى است كه موجوديّت و منيّت انسان به اوست و همان است كه هنگام تعريف و اشاره ، از خود به « من » تعبير مىنمايد و از كالبد خود و اجزاى آن به « آن » يا « او » . اسفهبد ناسوت ، از ديدگاه سهروردى داراى ويژگيهاى ذيل است : 1 . با دلائلى كه اينجا مجال ذكرش نيست ، نمىتواند قبل از بدن وجود داشته باشد ، بلكه هنگام آمادگى كالبد انسانى ، ايجاد مىشود و به دو افاضه مىگردد . « 2 » 2 . چون هر كسى ذاتى دارد كه عالم به آن و احوالات آن است ، پس نفوس بشرى نفس واحدى نيستند ، بلكه هر كسى نفسى جداگانه دارد . 3 . تدبير و تصرّفش در بدن با ايجاد قوايى متشابه و متناسب با خود صورت مىگيرد ، بدين توضيح كه : اعمال عجيب و محيّر العقول قوايى مثل غاذيه ، ناميه ، ماسكه ، هاضمه ،

--> ( 1 ) اتمّ بودن مزاج انسانى به جهت پذيرش نفس ناطقه است ، زيرا كامل‌ترين مزاج عنصرى ، مزاجى است كه پذيراى نفس ناطقه باشد . ( 2 ) « . . . پس ظاهر شد كه نفس پيش از بدن نتواند بود ، كه هر دو به هم حاصل شوند و ميان ايشان علاقه‌اى است عشقى و شوقى ، نه چون علاقهء اجسام و اعراض » . ( مجموعهء مصنّفات ، ج 3 ؛ پرتونامه ص 26 ) .