سيد محمد خالد غفارى

8

فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى )

كرده‌اند ، كه به اين علم چيزهاى نابود را به صورت بود جلوه مىداد . از نام برخى از رساله‌هاى سهروردى ، چون : صفير سيمرغ ، آواز پر جبرئيل ، لغت موران و جز آن معلوم مىشود كه وى در انتخاب آن نامها تعمّد و تفنّنى داشته است . او عقايد حكما را به صراحت تمام بر زبان مىآورد و مخالفان آن عقايد را به جهل و سفاهت نكوهش مىكرد ، و در مناظره بر همه چيره مىشد . هنگامى كه او از روم به ديار شام روانه شد ، ملك الظاهر پايهء فضل او شناخت و او را به خود نزديك ساخت . در مجالس خويش او را به مناظره با متكلّمين و فقها واداشت . او با حجّت و برهان بر همه فائق آمد . اين كار خشم فقها و متكلّمين را برانگيخت . از اين رو او را به كفر و الحاد نسبت كردند ، حتّى گفتند كه او دعوى نبوّت مىكند و به صلاح الدين نامه‌ها نوشتند و او را از فاسد شدن عقيدهء پسر يعنى ملك الظاهر در مصاحبت شهاب الدين سهروردى بيم دادند و گفتند عقايد مردمان نيز در اين حال به فساد خواهد گراييد . صلاح الدين به ملك الظاهر نوشت تا سهروردى را به قتل برساند و فقهاى حلب هم به قتل او فتاوى نوشتند . ملك ظاهر دستور داد در سال 587 ه . او را در حبس به خبه كشتند . گويند كه ملك ظاهر از قتل او پشيمان شد و به انتقام از مفتيان قتل او برخاست و آنان را گرفت و زندانى كرد و اموال آنان را مصادره كرد . شمس الدين محمّد بن محمود شهرزورى كه خود از حكماى قرن 6 و 7 هجرى و گويا از خويشاوندان سهروردى بوده است ، در تاريخ الحكماى خود ، شهاب الدين را جامع حكمت ذوقى و بحثى معرّفى مىكند و مىگويد : « اما حكمت ذوقى شاهد است به تفرّد او در آن فنّ ، هر كه طريق خداجويى مسلوك داشته باشد و . . . اما حكمت بحثى ، به درستى كه او محكم گردانيد اساس و بنيان آن را ، استوار ساخت قواعد و اركان آن را . . . » اين عبارات از شهرزورى به بيان مقصود على تبريزى مترجم تاريخ الحكماى وى كه در اوايل سدهء يازدهم هجرى ( 1011 ه . ) به دستور جهانگير گوركانى به فارسى برگردانده است ، مىتواند شاهدى صادق باشد بر اينكه قتل سهروردى علاوه بر حسادت فقها و متكلّمان بر دانش و مقبول بودن او پيش اهل فضل ، از كلام غامض و