سيد محمد خالد غفارى
64
فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى )
خيال است ، سوم ادراك وهم است و اين هر سه قوّت ، جسمانى است . . . و ادراك چهارم ادراك عقلى است و آن قوّت عقل است . . . » . ( مجموعهء شماره 3 ؛ يزدان شناخت ، ص 409 ) گر چه در بحث « ادراك » ، نظر نهايى شيخ ، به تفصيل و به ترتيب سير تكاملى آن ، مورد بررسى قرار گرفت و معلوم شد كه از ديدگاه شيخ اشراق ، مرجع نهايى تمام ادراكات ، « نفس » است و اساس ادراك هم ، « ظهور شىء براى نفس است » ، امّا اينجا ، دو نكته مورد توجّه است : 1 . اشارهاى به انواع ادراكات انسانى كه تقريبا متّفق عليه همهء حكماست . 2 . نانوشته نگذاشتن تلفيق زيبايى كه شيخ - رحمه اللّه - بين فلسفه و عرفان ، به عمل آورده و در ادامهء بحث خود جاى برهان و استدلال را به استشهاد به آيه و حديث داده است و در نهايت ، باز هم بحث را به « نفس » كشانده است : « . . . و بدين قوّت عقلى ، نوع آدمى از ديگر انواع حيوانات مميّز است و با سماويّات مشابهت يافته است . . . و هستى خداى تعالى و يگانگى و صفات او را الّا اين قوّت عقلى در نتواند يافتن و از اين جاست كه بارى تعالى پيغامبر ما را محمّد مصطفى صلوات اللّه عليه و سلامه ، به واسطهء جبرئيل خبر داد بدين كلمهء « لن يسعنى ارضى و سمائى و يسعنى قلب عبدى المؤمن » و به معنى قلب ، اين قوّت عقلى مىخواهد . . . و در قرآن فرمود : « إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ » . « 1 » و اين قلب را « نفس ناطقهء » انسانى خوانند . . . و او را « روح » هم خوانند و به زبان پارسى « روان » گويند و حكما « نفس » خوانند تا اشتباه نيفتد » . ( يزدان شناخت ، ص 410 ) ادراك نفس « . . . و ديگر گوييم كه نفس زنده است به ذات خويش و مدرك ذات خويش است ، و ادراك او مر ذات او را ، نشايد كه به صورتى باشد كه در او حاصل شود ، زيرا آن صورت كه در ذات تو حاصل باشد به نسبت به ذات تو « او » باشد ، و متصوّر نيست كه ادراك تو مر چيزى را كه به نزديك تو « او » باشد ، ادراك « انانيّت » تو باشد ، پس ذات تو مدرك ذات
--> ( 1 ) . سوره 50 ( ق ) ، آيهء 37 .