سيد محمد خالد غفارى
122
فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى )
حاصل مىشوند ، امّا جايگاه عروج متألّهين مهذّب ، بالاتر از عالم ملائكه است . « 1 » و امّا اصولا اعتقاد به تناسخ بر چه مبنايى است ؟ در اين مورد مىفرمايند : مزاج برزخى با استعداد خاصّ خود مستدعى نور اسفهبد ( نفس مدبّر ) است ؛ نور مدبّر هم دو نوع علاقه دارد : يكى علاقهاى است كه با كالبد دارد و ناشى از فقر ذاتى اوست ، زيرا نور مدبّر بدون قوا و آلات بدنى نمىتواند كمالات علمى و عملى خود را اكتساب نمايد و استعدادهاى بالقوّهاش را به فعل برساند و از اين جهت نيازمند مزاج برزخى است . و علاقهء ديگر او ، رابطه و تعلّقى است كه به انوار ما فوق خود دارد و ناشى از جنبهء نوريّت نفس است و سنخيّت با آنها . امّا از آنجا كه اين ، برزخ مزاج انسانى است كه نخست مستدعى نور مدبّر مىشود علاقهء نور مدبّر به بدن شديدتر است و با آن الفتى تمام دارد و از طرف ديگر چون قواى ظلمانى عاشق نورند ، به او تشبّث مىنمايند و او را به عالم خود جذب مىكنند ، و از اين جهت ، شوق نور مدبّر از عالم انوار منقطع گشته به سوى ظلمت ، منجذب مىشود . و نيز در ميان مزاجهاى برزخى ، مزاج انسانى ، كاملترين و شايستهترين مزاج براى جذب نور مدبّر است ، زيرا استعداد هر كارى را دارد . بدين ترتيب نور مدبّر براى اوّلين بار جذب كالبد برزخى انسان مىشود ، و بنا بر رأى علماى مشرق كه قائل به تناسخاند ، اوّلين منزل سفر دور و دراز نور اسفهبد ، كالبد انسانى است و از انسان ، كه او را باب الابواب خواندهاند به ساير برازخ انتقال مىنمايد ، و اين سلسله از نقل و انتقالات نور مدبّر است كه در اصطلاح حكما ، به تناسخ مشهور است و تفصيل آن بدين شرح است : حكماى قديم شرق و غرب و افلاطون و همچنين حكماى مشّاء همگى بر اين رأى اتّفاق نظر دارند كه نفوس سعدا بعد از مفارقت از بدن و در حالى كه به كمال علمى و عملى خود رسيده و علاقهء عالم برزخ در آنها به كلّى منقطع گشته به عالم انوار ، رجوع مىكنند و در آن عالم نور و سرور ، ابد الآباد از لذّات عقليّه متلذّذ مىگردند ؛ تا اينجا ، متّفق عليه غالب حكماى شرق و غرب و مشّاء و اشراق است . امّا آنچه محلّ اختلاف است سرنوشت نفوس متوسّطين در سعادت و اشقياست . بر
--> ( 1 ) حكمة الاشراق ، صص 229 تا 235 .