سيد محمد خالد غفارى

111

فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى )

برهان « أسدّ احضر » برهان « ترتّب » ، برهان « تضايف » و برهان « حيثيات » « 1 » براى اثبات ابطال آن ، در مباحثى فلسفى متداول شده است . جهت ديگر بحث از اين نوع تسلسل ، استفاده از آن براى اثبات يا ردّ برخى از مسائل و مباحث فلسفى است ، از جمله : اثبات تناهى در جسم است ، كه اين خود منجرّ به اثبات شكل معيّن و مقدار معيّن در آن است ، و اثبات شكل و مقدار و صفات در اجسام كه موجب تمايز آنها از همديگر است ، خود منجرّ به اثبات وجود جوهرى مجرّد است كه اين اشكال و صفات را به جسم داده است ، زيرا جسم خود نمىتواند دهنده و موجد مقدار و صفات باشد . و نيز اثبات « واجب الوجود » يكى ديگر از موارد استفاده از بطلان تسلسل است . در هر حال موارد استفاده از بطلان تسلسل فراوان است ، امّا همچنانكه گفته شد ، هر تسلسلى باطل نيست و تسلسل باطل شرايطى دارد ، و از همين روست كه حركت و زمان مىتوانند بىنهايت تسلسل داشته باشند ، و نيز حوادث ، كه نتيجهء حركات دورى افلاك‌اند مىتواند مستمرّ و بىنهايت باشد ، زيرا در اين موارد « اجتماع آحاد » ، كه يكى از شرايط بطلان تسلسل است ممكن نيست . و يا نفوس ناطقهء گذشتگان مىتوانند بىنهايت تسلسل يابند زيرا فاقد شرط « ترتيب » هستند . تقابل : « . . . و اعلم انّ المتقابلين هما اللّذان لا يجتمعان فى شىء واحد فى حالة واحدة من جهة واحدة . . . » . ( مجموعهء مصنّفات ، ج 1 ؛ مشارع و مطارحات ، ص 313 ) در كتاب تلويحات ، ص 28 ، به جاى « فى حالة واحدة » ، « فى زمان واحد » ، آورده است . پس « تقابل » عبارت است از نسبت ميان دو امر كه در يك حالت و يك زمان و با يك جهت در چيز واحدى جمع نمىشوند . « تقابل » از اقسام « تغاير » است و تغاير هم از لواحق كثرت است و كثرت هم ، قسيم

--> ( 1 ) براى تفضيل مطلب ، ر ك : فرهنگ علوم عقلى ، سجادى سيّد جعفر .