سيد محمد خالد غفارى

109

فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى )

معشوق و مطلوبى است كه نه جسم است و نه نفس و آن عقل است . . . » . « 1 » امّا « عقل فعّال » در ايجاد حوادث و بخشيدن عرض و صور و نفوس و از همه مهمتر در بخشيدن « وجود » بد آنها مشارك و معاون حركات افلاك است ، بدين توضيح كه : حركات افلاك زمينهء حوادث و مقدّمات آن را فراهم مىسازند و « عقل فعّال » هم به آنها وجود و لوازمات آن را مىبخشد . « . . . پس حركات علّت حدوث‌اند و به حسب هر استعدادى ، از عقل مفارق ، حادثى كه لايق او باشد حاصل گردد و او حوادث را وجود بخشد از اعراض و صور و نفوس . . . » . « 2 » و باز مىفرمايد : « . . . و چون كه اوّل - جلّ و علا - منزّه است از تغيّر و تبدّل ، اگر نه حركات افلاك بودى هرگز هيچ حادث نبودى در عالم ما . . . » . « 3 » ترتيب وجود : « . . . فلاسفه گفتند كه : حق - تعالى - اوّل چيزى كه بيافريد ملكى بود كه آن را « عقل اوّل » خوانند ، چنان كه رسول - عليه السّلام - مىفرمايد : « اوّل ما خلق اللّه العقل » ، و اين ملك را سه جهت بود كه آن را سه پر خوانند : يكى به معرفت حق - تعالى - تعلّق دارد و يكى به معرفت خود و يكى به امكان خود تعلّق دارد . و آن جهت كه به معرفت حق تعلّق دارد شريف‌تر است ، بدان ملكى ديگر بيافريد ، و بدان جهت كه به امكان خود تعلّق دارد و آن خسيس‌تر است جسمى بيافريد و آن فلكى است ، و بدان جهت كه تعلّق به معرفت خود داشت كه آن واسطه است ، جان آن فلك را بيافريد ، و آن را نفس خوانند ، و آن دوم را همچنين سه جهت بود ، يكى به عقل اوّل تعلّق داشت و يكى به خود و يكى به امكان خود ، ملكى ديگر و نفسى ديگر بيافريد . . . » . ( مجموعهء مصنّفات ، ج 3 ؛ بستان القلوب ، صص 381 - 382 )

--> ( 1 ) مجموعهء مصنّفات ؛ پرتونامه ، ص 50 - 49 . ( 2 ) همان منبع ، ص 58 . ( 3 ) مجموعه مصنّفات ؛ هياكل النّور ، ص 98 .