سيد محمد خالد غفارى

107

فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى )

معتقدند كه چيز فراموش شده ، در حافظه كه خزانهء واهمه و متخيّله است و در تجويف آخر دماغ قرار دارد ، حفظ و نگه‌دارى مىشود ، ولى موانعى از تذكّر آن جلوگيرى مىكند و هرگاه كه اين موانع كه همان اشتغال نفس به ساير قواى بدن است ، مرتفع شد ، نفس ، آن شىء فراموش شده را از حافظه باز مىيابد . امّا حكماى اشراق و پيشواى آنان افلاطون و به تبع او شيخ اشراق مىگويند : آنكه دنبال شىء فراموش شده مىگردد نفس ناطقهء انسانى است كه نور است و چيزى نمىتواند او را از آنچه در يكى از قواى بدنش محفوظ است غافل سازد و از يادآورى آن مانع گردد ، بلكه امر فراموش شده ، هر چه باشد از حوادث است و همهء حوادث گذشته و آينده در نفوس مدبّره فلكى مثبت و محفوظاند و امر تذكّر از طريق تقابل بين نفس ناطقهء انسانى و نفوس مدبّره فلكى و انعكاس چيز فراموش شده از عالم انوار اسفهبدى فلكى ، بر نفس مدبّر انسانى صورت مىگيرد . پس هنگامى كه انسان چيزى را فراموش كرد ، اگر چيز مشابهى را ادراك كند و يا چيزى سبب شود كه دربارهء آن بينديشد ، ذهن انسان استعداد استرداد شىء منسىّ را پيدا مىكند و نفس ناطقهء انسانى آن را از طريق انعكاس ، همچون آيينه‌اى كه در برابر آيينه ديگر قرار گيرد ، در خود مىيابد . از طرف ديگر حكماى اشراق به كلّى منكر وجود قواى ذهنى جداگانه به نام واهمه و متخيّله هستند و دلائل اثبات آنها را سست و قابل نقض مىدانند و معتقدند كه حافظه و واهمه و متخيّله ، هر سه ، قوّه واحدى هستند كه به اعتبارات مختلف نامهاى جداگانه مىگيرد ، يعنى به اعتبار حضور صور خياليّه در آن ، « خيال » و به اعتبار ادراك معانى جزئيّه ، « وهم » ، و به اعتبار تفضيل و تركيب صور ، « متخيّله » ، ناميده مىشود و محلّ آن بطن اوسط دماغ است و اصولا قواى باطن را منحصر در دو قوّه مىدانند : يكى حسّ مشترك و ديگرى قوّه مختلف الاستعدادى كه يكى از استعدادهايش تذكّر از عالم افلاك به توسّط نفس ناطقه است ، كه به اين اعتبار ذاكره هم ناميده مىشود . اين قوّه ناشى از نوار اسفهبد است كه در كالبد انسان منطبع گشته است و غير از نور مدبّر است و از ويژگيهاى آن ، ( واهمه ) اين است كه انوار مجرّده را انكار مىنمايد و بجز محسوسات چيز ديگرى را باور ندارد و گاهى خود را هم انكار مىكند ، اين قوّه ، گاهى در ترتيب