احمد احمدى بيرجندى

92

مدايح محمدى در شعر فارسى ( فارسي )

تا نه فروغ از رخش اندوختند * مشعلهء مهر نيفروختند تا نه نظر بر قدش انداختند * قائمهء [ 22 ] عرش نيفراختند خندهء او جان به جهان در دميد * منصب احيا به مسيحا رسيد برق وى از وادى [ 23 ] موسى بجست * لمعهء نور [ 24 ] آمد از آتش به دست قامت طوبى ز قدش سايه‌اى است * سِدره [ 25 ] ز كاخ شرفش پايه‌اى است رشحهء جام كرمش سلسبيل [ 26 ] * مرغ هواى حرمش جبرئيل نور مبين ناصيهء پاك او * حبل متين حلقهء فتراك او تا زندش در خم فتراك دست * عرش برين بر سر كرسى نشست او چو خور و صبح وى است آفتاب * صبح ز خورشيد بود نورياب گرنه فروغى ز رخش تافتى * صبح وى اين نور كجا يافتى ؟ هست در اين دايره رسم درست * تابش مهر از پس مهر ، از نخست نور فشان اوست ، چه پيش و چه پس * منبع انوار همين است و بس جامى ، از آلايش خود دور باش * ذرّه صفت غرقه در اين نور باش « 1 » پى نوشتها [ 1 ] - ربقه : بند و حلقه و رشته [ 2 ] - سخن من براى وصف كمال او [ پيامبر اكرم ( ص ) ] رسا و وافى نيست ، خداى من درود بفرست بر پيامبر و فرزندانش ( ص ) . [ 3 ] - اشاره است به آيهء شريفه : لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ : سوگند به جان تو كه آنان در مستى خود سرگردان‌اند ( آيهء 72 از سورهء حجر ) . [ 4 ] - اشاره است به آيهء شريفه : ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى : نلغزيد ديده و سركشى نكرد از مشاهدهء جمال و جلال حق .

--> ( 1 ) هفت اورنگ ، اورنگ سوم ، تحفة الاحرار .