احمد احمدى بيرجندى
9
مدايح محمدى در شعر فارسى ( فارسي )
براستى در سراسر زندگى ، و بويژه در « بيست و سه سال » دوران رسالت اين يگانهء تاريخ بشريّت ، كوچكترين نقطهء ضعف و ابهام ديده نمىشود . نه در نظر ما - كه مسلمانيم و به چشم تكريم به آن وجود مقدّس مىنگريم ؛ بلكه حتّى دشمنان و بدخواهان اسلام كه هنوز هم در لباس نفاق و با شيوهاى خفّاش گونه ، سعى دارند در زوايا و خباياى تاريك نكتهاى بيابند و آن را به خيال باطل خود ، بزرگ كنند و به هر حال ، دستاويزى سازند ، تاكنون به دست نياوردهاند كه تواريخ و سيرهها بر آن صحّه گذارد . همچنان كه تاكنون در برابر « تحدّى » به قرآن كريم ، همهء فصيحان و بليغان جهان عاجز ماندهاند . آنچه دشمنان نوشتهاند و يا گاه و ناگاهى مىنويسند چكيدهء مغزهاى عليل و مخمور و زائيدهء خيال پردازيها و داستان بافيهاى بىپايه است كه شايستهء افرادى همانند خودشان است نه زيبندهء اهل انصاف . پيامبر گرامى اسلام ( ص ) از همان لحظه كه نداى جانفزاى ( قولوا لا إله الّا اللّه تفلحوا ) را به جهانيان و فرياد برابرى و برادرى را ، خاصة ، به اهل كتاب به صورت : قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً « 1 » در داد و همه را به سوى خداى يگانه و دين حنيف اسلام دعوت فرمود ، به مردمى كه در جزيرة العرب و يا در كشور پهناور ايران و امپراطورى عظيم روم - در آن روزگار - زندگى مىكردند و هر كدام به نوعى ؛ زير فشار ذلّت بار قدرتهاى استبدادى خودكامه و نارواييهاى اعمال موبدان عشرت طلب و كشيشان هواپرست و عاملان جور و ستم دستگاه سلطهگر ، به جان آمده بودند ، با نسيم روحپرور خود جان تازهاى بخشيد . مواسات ، مساوات و اخوّت اسلامى و برابرى و برادرى كه مسلمانان در حضور پيامبر گرامى ( ص ) ، آنها را با تمام وجود ، هر لحظه احساس مىكردند ، آنان را از دل و جان شيفته و فريفتهء پيامبر گرامى و نداى جان بخش اسلام كرد . كسانى كه اهل جدال و لجاج و مراء نبودند و تحت تأثير پيشداوريهاى قومى به سر نمىبردند ، و آنان را كه دلى روشن و چشمى بينا و
--> ( 1 ) آل عمران ، آيهء 64 .