احمد احمدى بيرجندى
73
مدايح محمدى در شعر فارسى ( فارسي )
نسخ آياتش به دين غير او ناممكن است * زانكه نى بهتر از آن باشد نه نيز آن را نظير هر كه سر برتابد از درگاه جنّت رتبتش * ز آسمانش آيد ندا سُحقا لاصحابِ السّعير [ 8 ] تا زبانم مىسرايد نعت آن صاحب كمال * از اثيرم گرمروتر گشت در فكرت ضمير مىشود در وصف او حيران به لكنت اين زبان * گر همه منشى ديوان فلك باشد دبير ور درختان باشد او را كلك و درياها مداد * ور پى انشا ز اوراق فلك سازد حرير پس كند تحرير وصف ذات پاكش تا به حشر * در خيالم نيست كآرد در قلم عشر عشير [ 9 ] يا رسول اللّه اگر چه مجرمم تائب شدم * دستگيرى كن مرا در روز سرّ مستنير نيستم نوميد اگر چه مسرفم زيرا كه هست * آيهء « لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ » [ 10 ] دلپذير در طريق اهل عرفان نااميدى شرط نيست * مصطفى گر چه نذير آمد هم او آمد بشير « 1 » پى نوشتها [ 1 ] - اشاره است به سپيد شدن موى و زرد شدن رخسار .
--> ( 1 ) ديوان ابن يمين فريومدى ، به تصحيح حسينعلى باستانى ، كتابخانهء سنايى ، تهران .