احمد احمدى بيرجندى

61

مدايح محمدى در شعر فارسى ( فارسي )

كليمى كه چرخ فلك طور اوست [ 11 ] * همه نورها پرتو نور اوست يتيمى كه ناكرده قرآن درست * كُتُبخانهء چند ملّت بشُست چو عزمش بر آهِخت [ 12 ] شمشير بيم * به معجز ميان قمر زد دو نيم [ 13 ] چو صيتش در افواهِ دنيا فتاد * تزلزل در ايوان كسرى فتاد [ 14 ] به لا قامت لات بشكست خُرد [ 15 ] * به اعزاز دين آبِ عُزّى ببُرد [ 16 ] نه از لات و عزّى برآورد گرد * كه تورات و انجيل منسوخ كرد [ 17 ] شبى بر نشست از فلك برگذشت * به تمكين و جاه از مَلَك برگذشت [ 18 ] چنان گرم در تيه قربت براند * كه در سِدره جبريل ازو بازماند [ 19 ] به دو گفت سالار بيت الحرام [ 20 ] * كه اى حامل وحى برتر خرام چو در دوستى مخلصم يافتى * عنانم ز صحبت چرا تافتى ؟ بگفتا فراتر مجالم نماند * بماندم كه نيروى بالم نماند اگر يك سر مو فراتر پرم * فروغ تجلّى بسوزد پرم [ 21 ] نماند به عصيان كسى در گرو * كه دارد چنين سيّدى پيشرو چه نَعتِ پسنديده گويم ترا ؟ * عليك السلام اى نبىّ الورى درود مَلِك [ 22 ] بر روان تو باد * بر اصحاب و بر پيروان تو باد خدايا به حقّ بَنى فاطمه [ 23 ] * كه بر قول ايمان كنم خاتمه اگر دعوتم رد كنى ور قبول * من و دست و دامان آلِ رسول چه كم گردد اى صدر فرخنده پى * ز قدر رفيعت به درگاهِ حى كه باشند مشتى گدايان خيل * به مهمان دارالسلامت [ 24 ] طَفيل خدايت ثنا گفت و تبجيل كرد [ 25 ] * زمين بوس قدر تو جبريل كرد بلند آسمان پيش قدرت خجل * تو مخلوق و آدم هنوز آب و گل [ 26 ] تو اصل وجود آمدى از نخست * دگر هر چه موجود شد فرع تست ندانم كدامين سخن گويمت * كه والاترى زان چه من گويمت