احمد احمدى بيرجندى
52
مدايح محمدى در شعر فارسى ( فارسي )
--> - محجوبهء احمد : يعنى احمد ( - پيامبر اكرم ( ص ) ) كه صاحب سرّ است و در پرده دور از عقول بشرى . محجوبهء دماغهء در است كه مانع از باز شدن در است . لفظ احمد به در محجوبه دار تشبيه شده كه ( الف ) دماغهء آن است . [ 12 ] - چون ( الف ) ( حاء ) را صاحب اقليم كرد و دايرهء حكمرانى به وى داد . بدان سان كه شاهان به حكمرانان طوق و كمر مىدهند ، طوق ( د ) و كمربند ( م ) را به جا داد . خطوط منحنى از خط مستقيم پديد مىآيند . [ 13 ] - ناگزير ( حاء ) صاحب اقليم از كمربند ميم بر گرد اقليم دولت داراى دايره شد و از ( دال ) هم داراى خط كمال و استقلال در قلمرو حكومت خود گرديد و نور پاك ( احمدى ) ظهور يافت . ( 14 - 14 ) - چنان كه ترنج در فصل بهار ، اوّل ميوهء خود را داده ، آن گاه بهار و شكوفه مىآورد ، ميوهء نبوّت پيغمبر خاتم ( ص ) نيز پيش از تمام پيامبران بود ولى بهار شريعت او بعد از همه شكفت ( كنت نبيا و آدم بين الماء و الطين ) . [ 15 ] - امّى ( درس نخواندهء ) گويى كه لفظ ( ام ) مركّب از ( الف ) آدم نخستين نبى و ( ميم ) مسيح كه آخرين انبياى الهى مىباشد - جامع تمام علوم انبياى سلف است ( و نيز اشاره دارد به : انا افصح العرب كه پيامبر ( ص ) فرموده است ) . [ 16 ] - شمسه : پيشانى و قسمت مدوّر بالاى عمارت است كه مزيّن و نقاشى مىشود . نه مسند : نه فلك ، هفت اختران : هفت سيّاره . [ 17 ] - عقل در برابر او پست و افتاده است ، زيرا عقل زير دست و بستهء شرع مطهّر اوست و در كمند او مىباشد . [ 18 ] - اصحاب و ياران هميشه با خطاب ( روحى فداك : روانم فداى تو باد ) با وى سخن مىگفتند و خود را فداى وى مىكردند . [ 19 ] - از سر سفرهاى كه تو در آن شيرينى قرب محبوب را چشيدهاى چه زلّه و تحفهاى از آن سفره براى ما آوردهاى ؟ [ 20 ] - از اثر تربت پاك تو كه غبار آن مشكين است سرزمين عربستان مشكبار و معطّر شده است . [ 21 ] - باد كه به فرمان حضرت سليمان ( ع ) بود - رضوان : بهشت . خاك تو از هر دو بهتر است . [ 22 ] - تو اى رسول گرامى ( ص ) سايه ندارى كه وجودت نور مهتر و بهتر و نور الانوار است . [ 23 ] - اى پيامبر مدنى و اى وجود مقدّسى كه زادگاهت مكّه معظّمه است تا چند برقع و نقاب بر روى گذاشته و آفتاب وجودت سايه نشين خاك مقدس مدينه مىباشد - پوشيدگى پيامبر ( ص ) در مدينه به جهت مدفن پاك آن حضرت و نقاب بودن مكّه به جهت مخالفت دشمنان و كفار از تابش آفتاب وجود مقدّس اوست .