احمد احمدى بيرجندى

41

مدايح محمدى در شعر فارسى ( فارسي )

جلوه كرده آفتاب روى او * آسمان صد سجده برده سوى او هشت جنّت [ 7 ] جرعه‌اى از جام او * هر دو عالم از دو ميم نام او خواجهء اولاد آدم اوست بس * شمع جمع هر دو عالم اوست بس مايه بخش هر دو عالم نور اوست * بر جهان و جان مقدّم نور اوست چيست و الشّمس [ 8 ] آفتاب روى او * چيست و اللّيل [ 9 ] آيت گيسوى او نوشداروى همه دلها ازوست * حلّ و عقد كل مشكلها ازوست جان پاكش تا ابد ز آب حيات * دست شست از جمله كون و كاينات در بر لطفش كه جان عالمى است * آب حيوان قطره و كوثر نمى است در بر علمش به دست كبريا * هم ملايك خوشه چين هم انبيا پادشاهى بود احمد از احد * ملك او الفقر فخرى [ 10 ] تا ابد آفرينش را چو مقصود اوست بس * او بود جاويد حق را دوست بس تا بود چون مصطفى پيغمبرى * چون بود در سايهء او ديگرى بعد ازو پيغمبرى امكان نداشت * پيش او كس بيش ازو ايمان نداشت يافت اندر عهد او ايمان كمال * نيست برتر از كمال الّا زوال بشنو از قرآن مشو بيهوده گم * حجّت اليوم اكملتُ لكم [ 11 ] هيچ امّت اين شرف هرگز نيافت * هيچ پيغمبر دگر اين عزّ نيافت اختلاف امّت آمد رحمتش [ 12 ] * خود چه گويم ز اتّفاق امّتش « 1 » استشفاع [ 13 ] رسول ( ص ) خواجگى هر دو عالم تا ابد * كرده وقف احمد مرسل احد يا رسول اللّه بس درمانده‌ام * باد در كف ، خاك بر سر مانده‌ام

--> ( 1 ) مصيبت نامهء عطار ، به اهتمام دكتر نورانى وصال ، از انتشارات كتابفروشى زوّار ، 1338 ه . ش ، تهران ص 19 .