احمد احمدى بيرجندى
34
مدايح محمدى در شعر فارسى ( فارسي )
خاقانى شروانى ( وفات 595 ه ) افضل الدين بديل بن على خاقانى از پدرى درودگر و مادرى رومى كه اسلام اختيار كرده بود به وجود آمد . خاقانى از عمّش كافى الدين كه مردى طبيب و فيلسوف بود دانش آموخت و چندى هم در خدمت ابو العلاء گنجوى شاعر تلمّذ كرد و در علوم ادبى سرآمد شد . در همين زمان به يارى استادش به خدمت خاقان اكبر راه يافت و تخلّص « خاقانى » را از وى گرفت . دو بار به زيارت حرمين شريفين مشرّف شد و چندى نيز به زندان افتاد . در آخر عمر به گوشهگيرى روى آورد و در تبريز اقامت گزيد و در همين شهر بدرود حيات گفت . خاقانى علاوه بر ديوان شعر ، مثنوى تحفة العراقين دارد كه پس از بازگشت از سفر حج سروده . خاقانى از قصيده سرايان و از اركان شعر فارسى است . مضامين دشوار و تعاريض ديرياب در اشعارش فراوان است . آثارش به طبع رسيده است . 6 در شكايت از جهان و مدح پيغمبر اكرم ( ص ) قحط وفاست در بنهء آخر الزمان * هان اى حكيم ، پردهء عزلت بساز ، هان در دم سپيد مهرهء [ 1 ] وحدت به گوش دل * خيز از سياه خانهء [ 2 ] وحشت به پاى جان هم با عدم پياده فرو كن به هشت نطع [ 3 ] * هم با قدم ، سوار برون شو به هفت خوان [ 4 ]