احمد احمدى بيرجندى
125
مدايح محمدى در شعر فارسى ( فارسي )
حيات خضر ز آب بقا مدان و بدان * كه از روايح [ 4 ] انفاس روحپرور اوست زمانه را شرف از نسبت وجود وى است * شرافت صدف آرى به قدر گوهر اوست رقوم حكمت و آيات رحمت يزدان * همه نگاشتهء كلك حق به دفتر اوست بسان استُن حَنّانه [ 5 ] ، عرش در ناله * ز هجر خاك قدوم و ز رشك منبر اوست شكست طاق مداين ، زوال ملك عجم * علامت شب فرخ طلوع اختر اوست قدم نهاد درين روز بر زمين كه زمان * هميشه باشرف از مقدم مطهّر اوست خداى اگر چه منزّه ز شادى است ، ولى * مقام شادى امروز عرش اكبر اوست به عرش ، خيل ملايك به عشرتاند امروز * چو شاه دين كه بساط نشاط بر در اوست بزرگ حجّت يزدان ، على بن موسى * كه جبرئيل به دربار قدر چاكر اوست كسى كه پاى گذارد در آستانهء او * به حق حق كه به فردوس ، پاى ديگر اوست « 1 »
--> ( 1 ) ديوان حاج ميرزا محمد كاظم صبورى ملك الشعراء ، به تصحيح و تحشيه محمد ملك زاده ، كتابخانهء ابن سينا ، 1342 ه . ش ، تهران صفحه 81 .