احمد احمدى بيرجندى

116

مدايح محمدى در شعر فارسى ( فارسي )

روزى يزدان خوريم وز اهرمن گوييم مدح * كى بدان كفران توان پرهيزى از كيفر كنيم ؟ ! هم مگر كفّارهء آن گفته‌هاى ناپسند * دفترى از نو به نام پاك پيغمبر كنيم احمد محمود ابو القاسم محمّد آنكه او * فخر از اسماء او بر راى [ 1 ] و بر قيصر كنيم سيد بطحا رسول يثربى كز رتبتش * ناز از اين خاك سيه بر طارم اخضر كنيم چون به مدح او رسد از خود خجل گرديم اگر * يك جهان معنى به يك لفظ اندرون مضمر كنيم چشمهء كوثر مثل با آب دريا كرده‌ايم * خلق او را گر مثل با چشمهء كوثر كنيم كى توان كردن به اختر نور روى او مثل * گر همه جسم فلك را جرم يك اختر كنيم صد هزاران ساله ره درگاه او بالاتر است * گر فلك را صد هزاران سال بالاتر كنيم با عطاى او مثال ذرّه است و آفتاب * گر همه روى زمين را گنج بادآور كنيم از خطوط بى تناهى گر دو عالم پر كنيم * كى بر اوراق مديح او توان مسطر كنيم آنكه در ايوان قربش نيست جاى جبرئيل * در تقرّب با ملايك كى ورا همسر كنيم