احمد احمدى بيرجندى

106

مدايح محمدى در شعر فارسى ( فارسي )

در نعت حضرت سيّد انس و جان عليه افضل الصلوات ريزش ابر ز چشم تر ماست * گردهء دهر ز خاكستر ماست نافهء مشك غزالان ختن * نقطهء كلك سخن پرور ماست كاشف پردهء استار خيال * پنجهء نطق زبان آور ماست حبشى زادهء افكار دقيق * خانه زاد قلم و محور ماست مدّ طولانى روز و شب عمر * اتّصال ورق دفتر ماست باعث خلقت و ايجاد جهان * طينت حضرت پيغمبر ماست يثربى ماه حجازى مطلع * كه وجودش به خدا رهبر ماست ابطحى شاه يمانى برقع * كه به اقليم هدى سرور ماست درّة التاج كلامش بىشك * در دو عالم بيقين افسر ماست مهر تابندهء ذاتش چه عجب * گر در اظلام ، حمايتگر ماست ذرّه‌سان ما همه در تيه ضلال * اوست خورشيد صفت ، ياور ماست افتخار همگى خيل رسل * به فروغ مه نيك اختر ماست لمعهء نور شفاعتگرىاش * چهره‌پرداز رخ اصفر ماست اى كريمى كه سحاب كرمت * قطره افشان در و گوهر ماست اى كه مهر رخت از روز ازل * نقش بر ناصيهء پيكر ماست ز آفتاب صف محشر چه غم است * سايهء لطف تو چون بر سر ماست عاصيان را چه غم از موج گناه * چون كه لطف و كرمت لنگر ماست موج عصيان همه عالم بگرفت * زورق مهر تو چون ياور ماست ز آتش دوزخ و ميزان ، غم نيست * چون لباس كرمت در بر ماست توشهء بارگه پيروىات * زاد راه سفر محشر ماست كى تهيدست ز نقد امليم * سكّهء مهر تو چون بر زر ماست