سيد محمد دامادى

54

شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )

بر قبيله‌اش و نيز مسلمانان اطراف طائف صادر فرمود . چون پيامبر از بازگردانيدن اسيران حنين بپرداخت ، سپاه سوار شدند و به همراه وى حركت كردند و گفتند : غنايم ما را از گوسپندان و اشتران - تقسيم نما - او را به زير درختى آوردند عباى پيامبر به شاخه‌هاى درخت آويخت . پيامبر گفت : « اى مردم : عباى مرا به من دهيد . به خدا سوگند اگر بعد از اين شتر و گوسپندى باشد - بين شما تقسيم مىكنم تا مرا بخيل و ترسو و دروغگو مپنداريد . » آنگاه به پا خاست و در كنار شترى ايستاده . و موهاى كوهان شتر را بر دست گرفت ، بلند كرد و خطاب به مردم فرمود : « به خدا سوگند كه اى مردم از غنايم شما و از اين پشم شتران شما جز خمس « 1 » آن به من نمىرسد و خمس را نيز به شما باز مىگردانم . اكنون ريش و قيچى ( نخ و سوزن خياط و مخيط ) در دست شما است . اكنون خيانت - در روز قيامت - عيب و ننگ و عار و آتش بر خيانتگران است » مردى از أنصار - بقچه‌يى از رشته‌هاى پشم آورد و گفت : « اين سهم من از آن تو باشد » آن مرد گفت : حال كه كار بدينجا رسيد - من از آن بىنيازم و آن را ببنداخت . پيامبر به تقسيم كردن غنايم پرداخت و نصيب فراوانى به قريش و قبايل عرب رسيد . در حالى كه به انصار چيزى نرسيد . يكى از افراد قبايل انصار در باطن ، دلتنگ شد و ميان ايشان بگو مگو در گرفت و يكى از ايشان به زبان آمده ، گفت : پيامبر ، اقوام خود را دريافته است ( ما را از ياد برده است ) سعد بن عباده به خدمت پيامبر رسيد و گفت : اين قبيلهء أنصار - بدانچه در تقسيم غنايم در پيش گرفتى - در ميان خود ناراحت و ناخشنود و بر آن معترضند و معتقدند كه غنايم را تنها در بين خويشان خود تقسيم كرده‌يى و بخشش‌هاى بسيار به قبايل عرب ارزانى داشته‌يى و قبيلهء انصار را از غنايم مذكور - سهمى نداده و نصيبى نداشته‌اند . پيامبر فرمود : تو چه نقشى درين ميان دارى ؟ گفت : من تابع عقيدهء اكثريّت قوم خويشم . پيامبر فرمود : « كسانت را در اين بنا فراز آور » سعد رفت و انصار را بدان جاى فراز خواند و چون همگان گرد آمدند به نزد پيامبر آمد و گفت : انصار آماده‌اند .

--> ( 1 ) - در ايّام جاهليّت ، رسم چنين بود كه اميران از غنايم - ربع - بر مىداشتند و اسلام آن را به خمس - تبديل ساخت و مصارف آن را نيز مشخّص كرد .