سيد محمد دامادى
52
شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )
مىدانيد و در طائف به نسبت دارايى بيشتر - خرج و هزينهء بيشتر نيز هست . و آبادانتر از أموال بنى الاسود نيست و هرگاه محمّد درختان آنها را ببرد ، ديگر نخواهد روييد . با پيامبر سخن گوييد كه يا براى خويش آنها را بتصرّف آرد و يا به رحم آمده و به خاطر خدا از آن در گذرد . چه ميان ما و او خويشاوندى غير قابل انكار وجود دارد كه محققّ است . آنها نيز با رسول خدا در اين زمينه سخن گفتند و پيامبر آنها را رها ساخت . پس از آن خويله ( همسر عثمان بن مظعون ) دختر حكيم گفت : اى رسول خدا - هرگاه خداى طائف را به دست تو گشود - زيورهاى بادية ابنة غيلان و يا زيورهاى فارعه ، دخت عقيل را - كه اين دو بانو از پر زيورترين بانوان بنى ثقيف بودند - به من ببخش . پيامبر به او گفت : « اى خويله ، اگر به بنى ثقيف دست نيافتم چه ؟ خويله - سخن پيامبر را - به نفى - براى عمر باز گفت . عمر به خدمت پيامبر آمد و گفت : موضوع گفتارى كه خويله به من گفته است چيست ؟ كه مىپندارد شما گفتهايد . پيامبر گفت : « آرى من گفتهام » عمر گفت : مگر اى رسول خدا اجازهء دخول به طائف را نخواهى يافت ؟ پيامبر فرمود : « نه » عمر گفت : آيا فرمان حركت بدهم ؟ فرمود « آرى » و عمر ، دستور حركت داد . و سپاه پس از جنگ ، محاصرهء طائف را رها ساختند و پيامبر به همراه مسلمانان همراه خويش به جعرانه رفت و اسيران هوازن در پيشاپيش سپاه حركت مىكردند . فرستادگان از سوى هوازن به نزد پيامبر آمدند و سلام كردند و گفتند : اى رسول خدا عمّهها و خالهها و مربّيانى كه ترا پرورش دادهاند در اين قبيلهاند . ما ريشهها و عشيرههايى هستيم و ناكاميهايى كه بر تو پوشيده نيست - بر سر ما رفته است . بر ما منّت گذار - خداى بر تو منّت گذارد . و يكى از مردان هوازن - كه از قبيلهء بنى سعد ( كه پيامبر از حليمهء سعديه شير نوشيده بود ) بود به پاى خاست و گفت : اگر ما حارث بن ابى شمر و يا نعمان بن منذره را در كودكى شير داده بوديم و چنين حوادثى بر سر ما رفته بود - به لطف و بخشش آنها اميدوارتر بوديم . ولى تو كه بهترين پرورش يافتگانى - ( جاى خود دارد ) آنگاه افزود : - با بزرگوارى خويش اى رسول خدا بر ما منّت گذار / تو مرجع اميد مايى و شخصى كه ذخيرهء ما مىباشى