سيد محمد دامادى

42

شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )

چون پيام به بنى قريظه رسيد ، گفتند : آنچه نعيم بن مسعود گفت ، صحيح است . اين‌ها مىخواهند كه شما بجنگيد و اگر فرصتى يافتند ، از آن بهره جويند و در غير اين صورت به شهرهاى خويش گريخته و ما را با اين مرد ( محمّد ) در شهر خودمان تنها بگذارند . بنى قريظه - به قبايل قريش و غطفان پيام فرستادند كه : به خدا سوگند همراه شما با محمّد نخواهيم جنگيد مگر آن كه گروگان به ما بدهيد . آنها امتناع ورزيدند و خداوند نيز ميان ايشان تفرقه افكند و در شب‌هاى زمستانى - بادى سرد بر آنها وزيدن گرفت و ديگ‌هاى غذاى آنها واژگون گرديد و بناهايشان فرو ريخت . چون خبر اين اختلاف به رسول خدا رسيد و از پراكندگى جمعيّت ايشان آگاه گرديد - حذيفة بن اليمان را به منظور إشراف بر كار ايشان - شبانه به سراپردهء ايشان فرستاد . حذيفه در اين باب مىگويد : شبى در كنار خندق بوديم كه پيامبر نماز شب بگزارد و آنگه رو به ما كرد و خطاب به ما فرمود : « كيست كه برود و از اين قوم خبر آورد و باز گردد ؟ » از شدّت بيم و نيز سرما و گرسنگى - هيچ كس برنخاست ، و چون هيچ كس داوطلب انجام اين كار نشد - رسول خدا مرا فرا خواند و من بناچار برخاستم و فرمود : « حذيفه ، برو و در ميان ايشان در آى و بنگر چه مىكنند ؟ و سخنى بر زبان مران تا بدانگاه كه باز گردى » و من رفتم و در ميان آن‌ها درآمدم و سپاه خدا و باد با آنها مىكرد آنچه مىكرد - كه سنگ بر رى سنگ بند نميشد - نه ديگ غذايى و نه آتشى و نه بنايى . أبو سفيان برخاسته و چنين گفت : اى قريشيان هر كس بايد ببيند كه پهلوى او چه كسى نشسته است ؟ من دست مردى را كه در كنارم بود - گرفتم و گفتم تو كيستى ؟ گفت : فلان بن فلان . آنگاه أبو سفيان گفت : اى قريشيان ، به خدا سوگند كه اينجا را اقامتگاه نمىتوانيد گرفت . چه اسب و پناهگاه‌ها نابود گرديد و بنى قريظه نيز به ما پشت كردند و آنچه نمىخواستيم از ايشان بر سر ما آمد و ملاحظه مىكنيد كه از شدّت طوفان چه بر سر ما آمده است و نه ديگ و نه آتشى براى ما بر جاى مانده است و جايى كه بدان پناه بريم نيز نداريم . حركت كنيد كه من آمادهء رفتنم و برخاست و به سوى شترش كه عقال شده بود -