سيد محمد دامادى

516

شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )

است كه او اوّل از بهشت بيرون آمد ولى پشيمان شد و به بهانهء آنكه نعلين خود را آنجا فراموش كرده‌ام ، بازگشت و آنجا قرار گرفت و بيرون نيامد ( تاريخ گزيده ص 25 ) [ براى اطّلاع بر احوال ادريس ر - ك مجمل التواريخ ص 184 و ابن اثير ج 1 ص 25 و بلعمى ص 32 و حيوة القلوب ج 1 صص 80 تا 86 ] بلال بن رباح « بلال بن رباح » بنده‌يى زنگى بود از آن « أميّة بن خلف » و او وى را به سبب مسلمانى ، شكنجه‌هاى سخت مىكرد . أبو بكرش از مال خويش بخريد و آزاد كرد . و وى به خدمت پيغمبر ( ص ) پيوست . در مدينه مؤذّن پيغمبر ( ص ) بود . امّا بعد از وى ديگر أذان نگفت . از أبو بكر رخصت يافت و در شام سكونت جست . گويند وقتى عمر به شام رفت از او درخواست تا أذان بگويد . چون صدايش بلند شد ، عمر بگريست و مسلمانان نيز . از آن كه صداى او - پيغمبر را به ياد مردم مىآورد . وى از جملهء كسانى است كه به موجب روايات مشهور - يك چند جزو « أهل صفّه » بوده‌اند . بلال بن رباح ، مؤذّن و خزانه‌دار بيت المال حضرت رسول ( ص ) از اهل حبشه ولى در مكّه متولّد شده بود ، او بندهء أميّة بن خلف بود و ابو بكر او را خريد و آزاد كرد ، بت‌پرستان قريش از او خواستند كه از اسلام برگردد و بتان را بستايد ، بلال برايمان خود ثابت ماند و پيوسته « احد احد » مىگفت ، اين ثبات ، خشم قريش را برانگيخت چنان كه در گرمگاه روز او را بر روى سنگهاى افروخته مىانداختند و سنگ آسيايى بر روى سينه‌اش مىنهادند با اين شكنجهء سخت هم ، بلال ثابت قدم بود ، سرانجام ريسمانى در گردنش مىافكندند و به دست اطفالش مىسپردند و او را در درّهء مكّه مانند ديوانگان مىگردانيدند و آزار مىدادند و مسخره مىكردند ، وقتى ابو بكر او را خريد و آزاد كرد و وى از دست آنها خلاص شد . بلال اوّلين كسى است كه اذان گفت ، او در روز عيد و وقتى كه پيمبر ( ص ) براى استسقا بيرون مىرفت پيشاپيش پيغمبر با عصايى بلند كه داراى نوك آهنين بود حركت مىكرد ، اين عصا را به عربى ( عنزه ) مىگفتند . بنا به اكثر روايات ، وى پس از وفات پيغمبر ( ص ) اذان نگفت و به شام هجرت گزيد و در دمشق بسال ( 20 ) از هجرت وفات