سيد محمد دامادى
477
شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )
هرگاه حجاب عزّت وجه ذات را فرو پوشد و روح به عالم خلق برگردد و نور عقل به علت دورى روح از ذات آشكار شود و تميز بين حادث و قديم ميسّر گردد آن را حالت تفرقه نامند . [ كشّاف اصطلاحات الفنون ص 235 ] تفرقه عبارتست از وجود مباينت و اثبات عبوديّت و ربوبيّت و فرق حق از خلق پس جمع بىتفرقه عين زندقه بود و تفرقه بىجمع عين تعطيل ، و جمع با تفرقه حق صريح و اعتقاد صحيح . [ نفايس الفنون ج 2 ص 35 و مصباح الهدايه ص 128 ] « اين طايفه را لفظى است كه گويند فلان مجتمع است و فلان متفرّق است و از اين جمع و تفريق جمع و تفريق سرّ خواهند . و اين مبتذلست ميان هر طايفه ، كه كسى كه او با همه صحبت كند و آميزش كند ، گويند فلان پراكنده صحبت است و چون دست در همه كارى در زند ، گويند فلان پراكنده كار است . و از اين ، جمع و تفرقهء باطن خواهند . چون بنده يك همّ و يك همّت گردد و همه يك معنى را طلب كند او را مجتمع خوانند ، چون همّت او هر چيز جويد او را متفرّق خوانند . هر كرا همّت پراكنده گردد ، خداى تعالى باك ندارد كه او را در كدام وادى هلاك گرداند ، وادى نفس ، يا وادى شيطان ، يا وادى دنيا ، يا وادى خلق ، كه اصل تفرقت همّت اين چهاراند . يا مراد نفس گيرد ، يا به جمع دنيا مشغول گردد ، يا موافقت شيطان كند ، يا نظّارهء خلق گردد . چون نفس را موافقت كرد در عجب افتد ، و چون خلق را موافقت كرد در ريا افتد ، و چون دنيا را موافقت كرد در حجاب افتد ، و چون شيطان را موافقت كرد در شرك افتد و اين هر چهار وادى ، وادى هلاكاند . امّا آن تفرقه كه از پس جمع آيد ، آن باشد كه ميان بنده و ميان همّتهاى او جدايى افتد در حظوظ ، و نيز جدايى افتد ميان او و ميان طلب كردن آنچه او را در آن رفق با لذت باشد . آنگاه اين بندهيى باشد فراق افتاده ميان او و ميان نفس او ، تا