سيد محمد دامادى
21
شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )
خانهاش وارد شدند تا رسول اللّه زره پوشيد و آنگاه خارج گرديد . چون پيامبر را ديدند كه پيامبر مسلّح به سلاح گرديده است - پشيمان شده - گفتند بد كارى كرديم ! پيامبر خدا را ناخوشايند آمد و چنين كارى به سود ما نيست . آيا ما اين حقّ را داريم كه در مورد پيامبرى كه مهبط وحى الهى است - سخنى بر زبان برانيم ؟ از اين رو برخاسته - پوزش خواستند و گفتند : به نظر خودت عمل كن ، رسول خدا فرمود : « شايستهء پيامبرى نيست كه چون زره پوشيده - آن را جنگ ناكرده - فرو گذارد » پيامبر إبن أمّ مكتّوم را به امامت نماز مردم مدينه برگماشت و به همراه يك هزار تن از ياران حركت فرمود تا به ديوارهء شوط - ديوارهيى كنار كوه أحد و محلّى ميان أحد و مدينه رسيد . عبد اللّه بن أبّى و يك سوم جمعيّت ازو بريدند و گفت پيغامبر رأى مردمان را پذيرفت و از مدينه خارج شد و سخن را ناديده گرفت . اى مردم به خدا سوگند نمىدانم چرا ما خود را در اينجا به كشتن بدهيم ؟ عبد اللّه بن عمر همراه پيامبر ماند و به كسانش چنين گفت : اى مردم خدا را به ياد داريد و خود و پيامبرتان را خوارمايه مسازيد . گفتند : اگر مىدانستيم كه ما را به جنگ وا مىدارى مسلمان نمىشديم و تصوّر مىكرديم كه جنگى در پيش نخواهد بود . و چون حرف او را نپذيرفتند و رويگردانيدند ، چنين نفرين كرد : اى دشمنان خدا ، خداوند شما را از خود دور گرداناد ، به زودى خداوند پيامبرش را از شما بىنياز مىسازد . و پيامبر به دنبال اين قبيل مسلمانان نرفت و همراه ياران به سوى كارزار شتافتند . آنگاه پيامبر به اصحاب خود فرمود : « كيست كه ما را از راهى نزديك بر سر دشمن برساند . از راهى كه با آنها برخورد نداشته باشيم . « ابو خثيمه گفت : من يا رسول اللّه . و مقرّر شد آنها را به ريگزار بنى حارثه و ميان اموال آنها برد و چون قدم به بخشى كه متعلّق به مربع بن قيظى - كه منافقى نابينا بود - نهاد ، به محض آن كه آواى رسول خدا و مسلمانان را شنيد ، برخاست و در حالى كه خاك به گونهء آنها مىپاشيد ، گفت : اگر تو پيامبر خدايى ، من اجازهء ورود به باغ خويش را به تو نمىدهم ، سپس مشتى خاك برداشت و چنين گفت : به خدا سوگند هرگاه مىدانستم اينها به كسى جز تو نمىخورد - برويت پرتاب مىكردم . ياران پيامبر بر او هجوم آوردند تا او را بكشند ، پيامبر ( ص ) فرمود : « چنين مكنيد چه اين نابينا - علاوه بر نابينايى ظاهر - كور باطن نيز هست . »