سيد محمد دامادى

450

شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )

پوشيده شود . براى مثال در شكستن قسم و خوردن روزه ، معاوضهء گناه نمايد و كفّارهء قسم ، يك بنده آزاد كردن يا سه روز روزه داشتن و يا ده مسكين را طعام دادن يا ده مسكين را كسوت پوشانيدن و كفّارهء صوم ، دو ماه روزه داشتن يا شصت مسكين را طعام دادن است . ( آنندراج ) كفّارهء شراب خورىهاىِ بىحساب * هشيار در ميانهء مستان ، نشستن است [ صائب ] صد كعبه ، خليل گو ، بنا كن * كفّارهء بت ، شكستنى نيست [ مير عبد الغفور لاهيجى ] محو ؛ نفى صفات بشرى ، إزالهء عوارض حدوث ، حالت بىخبرى از خود و لوازم خودى . مقابل اثبات ، صحو ، محو ، از اوصاف عبوديّت است . زيرا معنى آن ، دفع و نفى صفات ذميمه است و يا دورى كردن از اوصاف نفوس و يا نفس رسوم اعمال ، از جهت نظر كردن به فناى نفس . فناى كثرت خلقيّه را در وحدت الهى نيز ، محو گويند . و آن « محو حقيقى » است . [ ( رسالهء قشيريه ، طبع مصر ص 39 كشّاف اصطلاحات الفنون ، در ذيل : محو ] محو ، رفع اوصاف عادتست به طورى كه بنده را عقل ظاهرى زايل شود و او را افعال و اقوالى روى دهد كه عقل ظاهرى را در آن مداخله‌يى نباشد چون سكر و مستى از خمر [ تعريفات ] ، محو ، ستردن و پاك كردن چيزى است از سطح جسم ، محو را به پنج معنى گرفته‌اند : 1 - محو أرباب ظواهر ، رفع اوصافى كه به عادت فرا گرفته‌اند و ازالهء اخلاق نكوهيده . 2 - محو أرباب سرائر ، شستن و زايل كردن آفاتى كه از وصول به حقيقت باز مىدارد . و آن اوصاف بنده و رسوم افعال و اخلاف او است . اين محو به تجلّى صفات و اخلاق و افعال حق ، حاصل مىشود . 3 - محو جمع و يا محو حقيقى ، فناى كثرت در وحدت .