سيد محمد دامادى
440
شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )
حافظ از چشمهء حكمت به كف آور آبى * بو كه از لوحِ دلت ، نقشِ جَهالت برود [ حافظ ، غزل 217 / 7 ص 450 ] از آبِ ديده ، صدره طوفانِ نوح ديدم * وز لوحِ سينه نقشت هرگز نگشت زائل [ غزل 301 / 7 ص 618 ] نيست بر لوحِ دلم جز أَلِفِ قامتِ يار * چكنم حرفِ دگر ياد نداد استادم [ حافظ ، غزل 310 / 5 ص 636 ] گر دست دهد خاكِ كفِ پاىِ نگارم * بر لوحِ بَصَر خطّ غبارى بنگارم [ حافظ ، غزل 320 / 1 ص 656 ] گفتى كه حافظ اينهمه رنگ و خيال چيست ؟ * نقشِ غلط مخوان كه همان لوحِ سادهايم [ غزل 356 / 7 ص 728 ] نقطهء خالِ تو بر لوحِ بَصَر نتوان زد * مگر از مردمكِ ديده مدادى طلبيم [ غزل 361 / 5 ص 738 ] امّا لوح محفوظ : در اصطلاح شرع ، جسمى است بالاى آسمان هفتم كه در آن احوال و حوادث گذشته و آينده نوشته شده است و به روايت إبن عبّاس لوحى است از مرواريد سپيد كه در ازاى آن از آسمان تا به زمين و پهناى آن از مشرق تا مغرب است ، در اصطلاح حكما ، عقل فعّال يا عقل اوّل و يا نفس كلّى است . و در اصطلاح صوفيّه يكى از مراتب نور الهى است كه در مرتبهيى از مراتب خلق و آفرينش متجلّى است و تمام موجودات در آن ، بالأصاله نمايان است و بنابراين مىتوان گفت كه مرتبهء علم تفصيلى حقّ است ، علّت توصيف آن به « محفوظ » يا براى آن است كه خطا در آن راه ندارد و يا آنكه مصون از تغيير و تبديل است و يا آنكه جز پاكان و خاصان كسى بر آن اطّلاع نمىيابد . مطابق روايات اسلامى جاى اين لوح پيشانى إسرافيل است ، بعضى نيز آن را به سينهء اوليا و خلفاء محمّدى و راسخين در علم تأويل كردهاند . [ تفسير طبرى طبع مصر ، ج 3 ، ص 77 ، لطائف الاشارات ، از ابو القاسم قشيرى ، نسخهء عكسى ، تفسير امام فخر رازى ، طبع آستانه ، ج 8 ، ص 528 ، الانسان الكامل ، تأليف عبد الكريم جيلى ، طبع مصر ، ص 7 ، كشّاف اصطلاحات الفنون ، در ذيل : اللّوح المحفوظ ، بيان السّعادة ، طبع