سيد محمد دامادى

379

شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )

ممسك كيست ؟ گفتا بتجربت آن همى مىگويم كه متعلّقان بر در بدارند و غليظان « 1 » شديد بر گمارند تا بار « 2 » عزيزان ندهند و دست جفا به روى اهل صفا باز نهند و گويند كس اينجا نيست و هر آينه راست گفته باشند بيت آنجا كه عقل و همّت و تدبير و راى نيست * خوش گفت پرده‌دار كه كس در سراى نيست گفتم به عذر آنكه از دست متوقّعان بجان آمده‌اند و از رقعهء گدايان بفغان و محال عقلست اگر ريگ بيابان در شود چشم گدايان پر شود بيت ديدهء اهلِ طمع ، به نعمتِ دنيا * پُر نشود همچنانكه چاه به شبنم هر كجا سختى كشيده‌يى و تلخى ديده‌يى را بينى خود را در كارهاى مخوف اندازد و از توابع آن نپرهيزد و از عقوبت نهراسد و حلال از حرام نشناسد شعر سگى را گر كلوخي بر سر آيد * ز شادى بر جَهَد كاين استخوانست وگر نعشى دو كس بر دوش گيرند * لئيم الّطبع پندارد كه خوان است امّا خداوند نعمت به عين عنايت حق ملحوظ است و به حلال از حرام محفوظ ، من همانا كه تقرير اين سخن نكردم و برهان و بيان نياوردم انصاف از تو توقّع دارم كه هرگز ديده‌يى دست دعائى بر كتف بسته يا بينوايى به زندان در نشسته يا پردهء معصومى دريده يا كفى از معصم « 3 » بريده الّا به علّت درويشى ، شير مردانرا به حكم ضرورت در نقبها گرفته‌اند و كعبها « 4 » سفته و محتمل است آنكه يكى را از درويشان نفس نافرمان غذاى شهوت خواهد چو قوّت إحصانش نباشد به عصيان مبتلى گردد كه بطن و فرج توأم‌اند يعنى دو فرزند يكى شكم‌اند ، مادام كه اين يكى بر جاى است آندگر بر پاى است ،

--> ( 1 ) - مأمورين درشت و سخت ( 2 ) - حضور . اجازه ( 3 ) - بكسر اوّل و سكون دوّم و فتح سوّم مچ و بند دست ( 4 ) - شتالنگ كه آن را قاپ پا گويند