سيد محمد دامادى
372
شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )
هر آبِ روى كه اندوختم ز دانش و دين * نثارِ خاكِ رهِ آن نگار خواهم كرد [ غزل 131 / 2 ص 278 ] جان ، نقدِ محقَّر است حافظ * از بهرِ نثار ، خوش نباشد [ غزل 159 / 7 ص 334 ] گر به نزهتگهِ ارواح بَرَد ، بوىِ تو باد * عقل و جان گوهرِ هستى به نثار افشانند [ غزل 188 / 10 ص 392 ] گر نثارِ قدمِ يارِ گرامى نكنم * گوهرِ جان به چه كارِ دگرم باز آيد [ غزل 232 / 5 ص 480 ] جز نقد جان به دست ندارم شراب كو * كان نيز بر كرشمهء ساقى كنم نثار [ غزل 241 / 4 ص 498 ] بيا كه لعل و گهر در نثارِ مَقدمِ تو * ز گنج خانهء دل مىكشم به مخزنِ چشم [ غزل 331 / 2 ص 678 ] نثارِ خاكِ رهت ، نقدِ جانِ من ، هر چند * كه نيست نقدِ روان را برِ تو مقدارى [ غزل 434 / 4 ص 884 ] دُرَرْ ز شوق بر آرند ماهيان به نثار * اگر سفينهء حافظ برى به دريايى [ غزل 482 / 10 ص 980 ] نطق ؛ بر زبان راندن حرفى يا سخنى را كه از آن معنى ، مفهوم گردد ، سخن ، گفتار ، قوّهء عاقله ، مدرك كليّات ، نطق مصدر يا اسمى است كه اطلاق بر نطق خارجى كه عبارت از لفظ است ، مىشود و بر نطق داخلى يعنى ادراك كليّات و بر مصدر اين فعل كه زبان است و بر محلّ ظهور اين انفعال كه ادراك يا نفس ناطقه است . به حكم مدلول آيات قرآن كريم ، از جمله « . . . وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى ، إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوى » . - و هرگز به هواى نفس خود سخن نمىگويد ، سخن او هيچ جز وحى خدا نيست ، او را جبرئيل همان فرشتهء بسيار توانا ( به وحى ) علم آموخته است [ قرآن كريم ، سورهء 35 « النّجم » آيهء 3 و 4 و 5 ] مفاد بيت اينست كه گفتار شكر بار تو [ كه حاصل ابلاغ وحى الهى است . ] همچون طوطى شكر نثار - جان همهء آدميان را شيرين ساخته است ، [ تعليمات آسمانى تو ، موجب تعالى روح آدميان گرديده است . ]