سيد محمد دامادى
362
شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )
محقّق الوقوع است بنابر عادت عرب از آن ، به صيغهء ماضى تعبير شده است و صوفيان قمر را به قلب پيغمبر ( ص ) تأويل مىكنند و بنابر آن ، دو نيمه شدن آن ، كنايت است از استواى حالت قلبى وى در وجههء كثرت و وحدت ، و قيامت ظهور اوست به اعتبار آنكه سلسلهء نبوّت و رسالت به دو ختم شده است چنان كه امتداد زمان به قيامت منتهى مىگردد ولى مقصود مولانا ظاهرا معنى نخستين است و اين بيت را مانند شاهدى آورده است بر اثبات تأثير مردان خدا در اجرام سماوى . [ براى اطّلاع از عقايد مفسّرين جع : تفسير أبو الفتوح ، طبع طهران ، ج 5 ، ص 192 ، تفسير امام فخر رازى ، طبع آستانه ، ج 7 ، ص 779 ، لطائف الاشارات از ابو القاسم قشيرى ، نسخهء عكسى ، بيان السّعادة ، چاپ ايران ، ج 2 ، ص 247 ] [ شرح مثنوى شريف ص 413 ] تسبيح ؛ خداى را به پاكى ياد كردن ، نيايش خداى كردن ، منزّه داشتن حق از نقايص عالم امكان و نشانههاى حدوث و از عيوب ذات و صفات [ تنزيه الحق عن نقائص الإمكان و الحدوث ] - سبحان اللّه گفتن ، ياد خداى ، ذكر خدا با دانههاى به رشته كشيده كه هنگام ذكر و دعا در دست گيرند . در « گلستان سعدى » خواندهايم : « . . . انديشه كردم كه مروّت نباشد همه در تسبيح و من به غفلت خفته . » گدايى است تسبيح و ذكر و حضور * گدا را نبايد كه باشد غرور [ گلستان ] دگر دستها را ز مِرفق بشوى * ز تسبيح و ذكر آنچه دانى بگوى [ بوستان ] سعديا عشق نياميزد و شهوت با هم * پيشِ تسبيحِ ملايك ، نَرَود ديوِ رجيم [ سعدى ] وقتِ آن شيرين قلندر خوش كه در اطوارِ سير * ذكرِ تسبيح ملك ، در حلقهء زنّار داشت [ حافظ ، غزل 79 / 7 ص 174 ] رشتهء تسبيح اگر بگسست ، معذورم بدار * دستم اندر ساعدِ ساقىِّ سيمين ساق بود [ حافظ ، غزل 202 / 8 ص ] ترسم كه روزِ حشر ، عنان در عنان رود * تسبيحِ شيخ و خرقهء رندِ شراب خوار [ حافظ ، غزل 241 / 8 ص 498 ]