سيد محمد دامادى
358
شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )
جمالى است . . . امّا جلال مطلق و جمال مطلق جز براى يگانهء مطلق ، براى غير ، صورت ناپذير است . چه ما جلال را به ذات او - به ظهورش در اسماء و صفات خود - كما هى عليه - تعبير كرديم و اين شهود و ظهور براى غير او محال باشد و جمال را نيز به صفات و اسماى حسناى او ، تعبير كرديم چه استيفاء اوصاف و اسماء او براى خلق از محالات است . جلال ، صفت قهر و نيز بر صفات سلبيّهء حق تعالى اطلاق شود . مثل آنكه او - تعالى شأنه - از جسم و جسمانى و آنچه به ساير موجودات اطلاق شود - معرّى و مبرّى است و در اصطلاح صوفيّه ، جلال ، احتجاب حقّ است از بصائر و أبصار ، چه هيچ كس از ما سوى اللّه ، ذات مطلق او را نبيند . [ كشّاف اصطلاحات الفنون ] صفات باطن حق تعالى را جلال گويند و صفات ظاهر را جمال [ كشف اللغات ] و صفات جمال - صفات ثبوتى است و صفات جلال ، صفات سلبى خدا است . عاكفان كعبهء جلالش به تقصير عبادت معترف [ گلستان سعدى ] بدرَّد يقين ، پردههاىِ خيال * نمانَد سراپرده ، إِلّا جلال [ بوستان ص 4 ] بشر ، ما وراىِ جلالش نيافت * بَصَر ، منتهاىِ جمالش نيافت [ بوستان ص 3 ] خوش مىدهد نشانِ جمال و جلالِ يار * تا در طلب شود ، دلِ اميدوارِ دوست [ حافظ ، غزل 62 / 2 ص 140 ] به وجهِ مرحمت ، اى ساكنانِ صدرِ جلال * ز روىِ حافظ و اين آستانه ياد آريد [ حافظ ، غزل 236 / 7 ص 488 ] قَسَم به حشمت و جاه و جلالِ شاه شجاع * كه نيست با كَسَم از بهر مال و جاه نزاع [ حافظ ، غزل 287 / 1 ص 590 ] تُركِ ما ، سوىِ كس نمىنگرد * وه ازين كبريا و جاه و جلال [ حافظ ، غزل 296 / 7 ص 608 ]