سيد محمد دامادى

339

شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )

ميوه‌يى فرو نيايد امّا آن نقش ديوار را اگر چه چنين است بىفايده نيست از بهر آن كه اگر كسى در زندانى زاييده شد جمعيت خلقان نديد و روى خوبان نديد در آن زندان بر در و ديوارهاى زندان اگر نقشها بيند و صورتهاى خوبان بيند و شاهدان و عروسان بيند و صورت تجمّل پادشاه بيند و تاج « 1 » و تخت بيند و صورت بزم و مجلس و صورت مغنيّان و رقّاصان بيند از آنجا كه إلف جنسيت است باز پرسد و فهم كند كه بيرون اين زندان عالميست و شهرهاست و چنين صورتهاى زيباست و چنين درختان ميوه دارند ، كه اينجا نقش كرده‌اند آتشى در نهاد او افتد كه چنين چيزها در عالم هست و ما زنده در گور مانده ؟ و اين نعره بر آرد و به اهل زندان گويد : اى قوم ازين سراىِ حوادث حذر كنيد * خيزيد سوى عالَمِ علوى سفر كنيد جانِ كمال يافته در قالبِ شما * و آنگه شما حديثِ تَنِ مختصر كنيد ؟ عيسى نشسته پيشِ شما وانگه از سَفَه * دلتان دهد كه بندگىِ سُمِّ خر كنيد ؟ اى روحهاىِ پاك درين توده‌هاىِ خاك * تا كى چو خس أهلِ سَقَر مستقر كنيد ديرست تا دَمامه دولت همى زنند * اى زنده زادگان سر ازين خاك بر كنيد . . . كفر ؛ ناسپاسى كردن ، انكار كردن و پوشاندن نعمت خداوند را ، ضدّ ايمان آوردن ، خلاف دين و ايمان ، بىاعتقادى به اسلام ، از دينى بجز اسلام پيروى كردن : كفر و اسلام در رهش ، پويان * وَحْدَهُ لا شَريكَ لَه گويان بد نماند ، چون اشارت كرد ، دوست * كفر ، ايمان شد ، چو كفر از بهرِ اوست [ جلال الدّين محمّد بلخى ] خيالاتِ نادانِ خلوت نشين * به هم بر كند عاقبت ، كفر و دين [ بوستان سعدى ] خمِ زلفِ تو ، دامِ كفر و دين است * ز كارستانِ او ، يك شمّه اين است [ حافظ ، غزل 56 / 1 ص 128 ]

--> ( 1 ) - و تخت و تاج نسخه .