سيد محمد دامادى

330

شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )

در به فلجم كرده بودم استوار * وز كليدانه فرو هشته مَدَنگ مدنگ ؛ دندانهء كليدان و براى شاهد مثال نگاه كنيد به [ صفحهء 3970 جلد سوم فرهنگ فارسى دكتر معين ، ك معلومه ] امّا درين جا فلج ، به ضمّ اوّل ، اسم مصدر است : الفلج و الفلجة : الفوز و الظّفر ، به معنى فيروزى و رستگارى . ندب ؛ به فتح اوّل و ثانى بر وزن ادب ، داو كشيدن هفت باشد در بازى نرد و آن را به عربى عذرا خوانند و چون از هفت بگذرد و به يازده رسد ، آن را تمامى ندب و داوفره گويند و به عربى وامق خوانند و چون به هفده رسد - آن را دست خون گويند و اگر از دست خون بگذرد - حكم اوّل پيدا كند ، چه داو بر هجده نمىباشد . [ برهان قاطع ، آنندراج ، جهانگيرى ] و در عربى سه معنى دارد . اوّل شرط و گرو قمار يعنى آنچه بر سر آن گرو بسته باشند كه با زنده به برنده بدهد در باب خصل [ هر بار داو و برگرد ] كه در فارسى هم شواهد استعمال دارد . در « كليله و دمنه » مىخوانيم : « . . . طلب صلح اصحاب عداوت حرام [ است ] زيرا كه در آن خطر بزرگست و جان بازى ندبى گران . . . » [ كليله و دمنه ص 192 چاپ مينوى ] « ملكى به ندبى باختن : از خرد و حصافت و تجربت و ممارست ، دور باشد . » [ كليله ص 194 ] « نرّاد گفت بنشين ، تا يك ندب ، نردبازيم . » [ سند باد نامه ص 304 ] « من با همين مرد يك ندب نرد باختم به شرط آن كه اگر او برد ، هر چه خواهد ، بدهم ، و اگر من برم ، هر چه فرمايم ، بكند . » [ سند باد نامه ص 310 ] در گروِ نردِ عشق ، دين و دلى داشتم * در سه نَدَب دستِ خون ، هر دو نگارم بِبُرد [ خاقانى ] پاكبازانِ طريقت را ، صفت دانى كه چيست * بر بساطِ نردِ عشق ، اوَّل نَدَب ، جان باختن [ سعدى ]