سيد محمد دامادى

322

شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )

عبد الرزّاق است ، نقل ابياتى از آن روا است : بزرگتر ز هنر در عراق عيبى نيست * ز من مپرس كه اين نام بر تو چون افتاد هنر ، نهفته چو عنقا بماند زان كه نمانْد * كسى كه باز شناسد هماى را از خاد تنم گداخت چو موم از عنا درين فكرت * كه آتش از چه نهادند در دلِ پولاد چمن چگونه بياراست ، قامتِ عرعر * صبا چگونه بپير است طرّهء شمشاد دلم چه مايه جگر خورد تا بدانستم * كه آدمى ز كه پيدا شد و پرى ز كه زاد و ليك هيچم ازين در عراق ثابت نيست * تو خواه در همدان گير و خواه در بغداد مرا خود از هنرِ خويش ، نيست چندان بخت * خوشا فسانهء شيرين و قصهء فرهاد تمتّعى كه من از فضل در جهان بُردم * همان جفاىِ [ قفاىِ ] پدر بود و سيلىِ استاد . . . درين زمانه كه فريادرس نمىبينم * مرا رسد كه رسانم بر آسمان فرياد . . . [ ديوان ظهير چاپ سنگى طهران / 1324 ه ق صص 100 و 101 ] سر در نياورم به سلاطينِ روزگار * گر من ز بندگانِ تو باشم كمينه‌يى [ سعدى ] . . . مگر كمينهء آحادِ بندگان سعدى * كه سعيش از همه بيش است و حَظَّش از همه كم [ سعدى ] كمينه شرطِ وفا ، تركِ سر بُوَدْ حافظ * برو برو ز تو اين كار بر نمىآيد [ حافظ ، غزل 233 / 7 ص 482 ] به جانِ او كه گَرَم دسترس به جان بودى * كمينه پيشكشِ بندگانش آن بودى [ حافظ ، غزل 433 / 1 ص 882 ] شش طاق ؛ نوعى از سرا پرده‌هاى ملوكانه و خيمه و خرگاه پادشاهى است و اين جا كنايه از جرم معلّق فلك الافلاك و مسدّس بودنش به مناسبت شش جهت است . « نظامى » گويد : زان گوهر و نافه چرخِ شش طاق * پُر زيور و عطر كرده آفاق [ نظامى ]