سيد محمد دامادى

313

شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )

دارد از سر ارادت تمام و روحانيّت شيخ را حاضر داند در همهء احوال و در راه باطن از وى استمداد كند و خود را نسبت به شيخ مانند ميّت بين دو دست غسّال پندارد تا از شرّ شيطان و نفس امّاره محفوظ بماند . » و برخى گويند « مريد آن كس است كه از غير خداى تعالى ، دلش چركين باشد و إعراض كرده باشد . و برخى ديگر گفته‌اند كه مريد كسى است كه آنچه ارادهء خدايى است ، آن را گرانبهاترين ذخيرهء خود پنداشته و پيوسته در نگاه‌دارى آن كوشا باشد . » [ كشّاف اصطلاحات الفنون ] مريد ؛ آن كه مجرّد از اراده باشد آن كه از روى نظر و استبصار و تجوّد و از روى اراده به سوى خداوند منقطع باشد چه مىداند كه در وجود ، چيزى جز آنچه خداوند بخواهد ، واقع نگردد لذا ارادهء خود را در ارادهء او محو مىكند و چيزى جز آنچه را حق تعالى اراده كند ، نمىخواهد . [ تعريفات جرجانى ] در « أسرار التّوحيد » مىخوانيم : « شيخ را پرسيدند كه اى شيخ أصل ارادت چيست ؟ شيخ گفت : آن كه خاستش ، خواست گردد و فرق است ميان خواست و خاست . درخواست ، تردّد در آيد ، خواهد كند و خواهد نكند و درخاست مويى را راه نبود . خواست جزوى بود و خاست كلّى ، حديثى ، در آيد برقى بجهد ، كششى پديد آيد پس بينشى پديد آيد . آنگاه حرّ مملكت گردد . » [ اسرار التوحيد / 328 ] و در جاى ديگر آمده است : « شيخ را پرسيدند مريد مصدّق كدامست ؟ گفت : مريد مصدّق را كمترين چيزى در وى ده چيز باشد تا مريدى را بشايد : اوّل ، زيرك باشد تا اشارت پير بداند . دوّم ، مطيع تن بود تا فرمانبردار پير بود . سيّم ، تيزگوش باشد تا سخن پير اندر يابد . چهارم ، روشن دل بود تا بزرگى پير ببيند . پنجم ، راست گوى باشد تا هر چه خبر دهد - راست دهد .