سيد محمد دامادى
303
شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )
زهاب ؛ [ اسم مركّب ] از زه جوشيدن آب از چشمه آب - به فتح اوّل بر وزن شهاب تراويدن آب باشد از كنار رودخانه و چشمه و امثال آن ( برهان ) ، در تداول امروزى ، آبى كه از جايى زهد ، يعنى كمكم ترابد ( دهخدا ) آبى بود كه از سنگى يا زمينى همى زايد به طبع خويش از اندك و بسيار [ لغت فرس / 24 چاپ اقبال ] آب كه از سنگ يا زمين بر آيد ، اندك و بسيار و عرب نضاحة گويند [ صحاح الفرس ] اضافه مىكنم كه در [ فرهنگ جهانگيرى ] مصراع اوّل جمال الدّين محمّد بن عبد الرزّاق را - [ خلق تو ، نهال شاخ طوبى ] آورده است . كوثر ؛ [ إ ، خ ] حوضى يا جويى در بهشت ، شيرينتر از عسل و سپيدتر از شير و خنكتر از يخ و برف - و نرمتر از كره كه لبهء آن از زبرجد است و كسى كه از آن بنوشد ، هرگز تشنه نمىشود . [ تفسير طبرى ، طبع مصر ج 30 ص 593 طبع طهران - تفسير امام فخر رازى ، طبع آستانه ، ج 8 ص 710 - 706 ] ( شرح مثنوى 2 / 749 ) جوى آبى در بهشت كه كنارههاى آن از زر و يا مرواريد است - داراى آبى سفيدتر از شير و شيرينتر از انگبين و خوشبوىتر از مشك كه جاى سنگريزه بر مرواريد درشت و خرد مىغلتد و يا حوضى به فراخى مسافت ميان مدينه و عمّان كه آب آن از شير سپيدتر و از عسل شيرينتر و تنگهاى اطراف آن كه براى آب خوردن است ، به شمارهء ستارههاى آسمان است . [ شرح مثنوى شريف 3 / 1141 ] گهِ رستخيز ، آبِ كوثر ، وراست * لِوا و شفاعت سراسر وراست [ اسدى ] صحراىِ منقّش همه مانندهء ديبا * آبش ، عَسَلِ صافى ، مانندهء كوثر [ ناصر خسرو ] آبِ وى ، آبِ زمزم و كوثر * خاكِ وى ، جمله عنبر و كافور [ كليله و دمنه ] عارضش باغى ، دهانش غنچهيى * بل بهشتى در ميانش كوثرى [ سعدى ]