سيد محمد دامادى
274
شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )
لاف زدن ؛ خودستايى كردن ، دعوى باطل كردن ، تصلّف : ببودند تا شب در اين گفت و گوى * همى لاف زد ، مردِ پيكار جوى [ فردوسى ] ترا خود همى مرد بايد چو زن * ميانِ يلان ، لافِ مردى مَزَن [ فردوسى ] لافى نزدم بدين فضايل * زيرا كه به فضل خود مُشارم [ ناصر خسرو » ] اندر همه ده ، جُوى نه ما را * ما لافزنان كه دهخداييم [ سنايى ] برگِ بىبرگى ندارى ، لافِ درويشى مَزَن * رخ چو عيّاران ميارا ، جان چو نامردان مكن [ سنايى ] لافِ نسبت زند حسود ، وليك * شيرِ بالش نشد ، چو شيرِ عرين [ انورى ] لافِ يكرنگى مزن ، تا در صفت چون آينه * از درون سو ، تيرگى دارى ، ز بيرون سو ، صفا [ خاقانى ] ديدهء تو راست نيست ، لاف يكى بين مَزَن * صورتِ تو خوب نيست ، آينه بر طاق نه لافِ فريدون زدن ، وانگه ضحّاكوار * سلطنت و شيطنت ، هر دو به هم داشتن اوّل ، از شيرِ سرخ ، لاف زند * پس در آيد سگِ سيه ز ميان [ خاقانى ] كاخر لافِ سَگيت مىزنم * دبدبهء بندگيَت مىزنم [ نظامى ] لاف از سخن چو دُر ، توان زد * آن خشت بُوَد ، كه پُر توان زد