سيد محمد دامادى
268
شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )
اشكِ اختر همه از ديدهء گردون بچكد * مصلحت نيست كه دودى بكند ، مِجمرِ ما [ كليم ] بىگناه است آسمان در تيره بختىهاىِ ما * اخترِ ما را فروغِ شعلهء ادراك نيست [ صائب ] جاندارو ؛ كنايه از ترياك است كه افيون باشد . ( برهان قاطع ) ، داروى جان ، نوشدارو . سخن ، جانست و جان داروىِ جانست * مگر چون جان ، عزيز از بهرِ آنست [ نظامى ] اى مهرِ دهانِ روزهداران * جان داروىِ علّتِ بهاران [ خاقانى ، تحفة العراقين ص 14 ] بادِ صبا ، ز عهدِ صبى ، ياد مىدهد * جان دارويى كه غمِ بِبَرَد ، در دِه اى صبىّ [ حافظ غزل 421 بيت 7 ص 858 چاپ خانلرى ] حديث ؛ تازه ، جديد نو - هر چه از آن خبر دهند و نقل كنند ، خبر ، سخن ، خبرى كه از رسول ( ص ) و أئمّه ، نقل كنند . ( معين ) اكنون به شواهد كاربرد « حديث » در برخى از آثار منظوم فارسى بنگريد : اى دلِ من ، زو به هر حديث ميازار * كان بت ، فرهخته نيست ، هست نوآموز [ دقيقى ] گفت ز شاهان ، حديث مانَدْ باقى * در عرب و در عجم ، نه توزى و كتّان [ ابو حنيفهء اسكافى ] حديثِ فرستادگان در نهان * بگفتند با شهريارِ جهان [ فردوسى ] چه حديث است ، من اين بوسه شمارى بنهم * نبود عيش ، چو معشوقه بُوَد ، بوسه شمار [ فرّخى ]