سيد محمد دامادى
247
شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )
( 4 ) مسند ؛ جايى كه بر آن نشينند ، يا بر آن تكيه كنند . تكيهگاه . بالش بزرگ - پشتى و فرش گرانبها كه بالاى اطاق مىافكندند و شاهان و بزرگان بر آن جلوس مىكردند مقام ، مرتبه . ( معين ) ماهِ كنعانىِ من ، مسندِ مصر آنِ تو شد * گاهِ آنست كه بدرود كنى زندان را [ حافظ ] از آن زمان كه بر اين آستان نهادم روى * فرازِ مَسندِ خورشيد تكيهگاهِ من است گفتم : اى مسندِ جم جامِ جهان بينت كو * گفت : افسوس كه آن دولتِ بيدار بخفت جايى كه تخت و مسندِ جم مىرود به باد * گر غم خوريم خوش نَبُوَد به كه مىخوريم مسند به باغ بركه به خدمت چو بندگان * استاده است سرو و كمر بسته است نى مسند به گلستان بر تا شاهد و ساقى را * لب گيرى و رخ بوسى مىنوشى و گل بويى ورا ؛ عقب - پس - پشت - از وراء - آن سوى - بالاى - بالاتر از - زمين و آسمان - عالم لاهوت ( معين ) وراىِ طاعتِ ديوانگان ز ما مَطَلَب * كه شيخِ مذهبِ ما عاقلى گنه دانست [ حافظ ] مباحثى كه در آن حلقهء جنون مىرفت * وراىِ مدرسه و قيل و قالِ مسأله بود