سيد محمد دامادى

239

شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )

سپهر ؛ به كسر اوّل و ثانى ، معروف است كه آسمان باشد و به عربى سماء خوانند . [ برهان قاطع ] به مهلتى كه سپهرت دهد ز راه مرو * ترا كه گفت كه اين زال تركِ دستان گفت [ حافظ ] سپهر بر شده پرويزنى است خون افشان * كه ريزه‌اش سرِ كِسرى و تاج پرويز است مجوى عيشِ خوش از دورِ واژگونِ سپهر * كه صافِ اين سرِ خُم جمله دردى آميز است [ حافظ ] سيرِ سپهر و دورِ قمر را چه اختيار * در گردشند بر حَسَبِ اختيارِ دوست گِرِه ز دل بگشا وز سپهر ياد مكن * كه فكرِ هيچ مهندس چنين گره نگشاد مباش بىمى و مطرب كه زيرِ طاقِ سپهر * به اين ترانه غم از دل به در توانى كرد چشمِ آسايش كه دارد ؟ از سپهرِ تيزرو * ساقيا جامى به من ده تا بياسايم دمى در نيلِ غم فتاد ، سپهرش به طنز گفت * الآن قد ندمت و ما يَنْفَع النَدَم موكب ؛ به فتح اوّل بر وزن مركب ، به معنى لشكر و سپاه باشد . بر وزن مجلس ( به كسر سوم ) به معنى گروه سواره [ برهان قاطع ] مفاد بيت : در شرح رموز غيبت گويت . . . اينست كه « غيب‌گويىهاى تو براى عقل ، كار و بارى ساخته و هميشه عقل به شرح آن رموز مشغولست » عفو ؛ از گناه كسى در گذشتن ، بخشودن ، گذشت كردن ، بخشايش ، گذشت آمرزش ( معين ) .