سيد محمد دامادى

227

شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )

اعتبار دارد و اين صفت بندگى و عبوديّت است . ] و « جلال الدّين محمّد » در طىّ ابياتى از دفتر اوّل ، گفته است : قال أطعمنى فإنّى جائع * و اعتجل فالوقت سيف قاطع صوفى ، إِبْنُ الوَقت باشد ، اى رفيق * نيست ، فردا گفتن - از شرطِ طريق [ ابيات 33 - 132 ] . . . حاشَ لِلَّه اين حكايت نيست هين * نقدِ حالِ ما و تُست ، اين خوش ببين زانكِ صوفى با كر و با فر بُوَد * هرچ آن ماضيست ، لا يُذْكَر بُوَد [ ابيات 2901 - 2900 ] صوفى ؛ إبن الوقت است و به اعتبار آن كه فرصت را از دست نمىدهد و آن چه فريضه است در حال و به وقت خود ادا مىكند و عمر را به باطل نمىگذراند و يا به لحاظ آن كه به حكم وارد غيبى است و هر چه به مقتضاى آن باشد - در عمل مىآورد . [ ص 31 رسالهء قشيريه ، چاپ مصر ، احياء العلوم ، چاپ مصر ص 112 ، 289 - نفائس الفنون ، ص 170 طبع طهران ] و اين كه امروز آن را به معنى بىبند و بار و لا ابالى در فكر و عمل و يا گاهى اوقات - در معنى فرصت‌طلب - به معنى و مفهوم منفى آن - به كار مىبرند بكلّى دور از مقصود صوفيان ملامتى مسلك است . چه اين دسته - به اغتنام فرصت و استفاده از وقت - بسيار اهميّت مىداده‌اند و معتقد بوده‌اند كه دست و دل درويش بايد پيوسته در كار باشد و مناسب حال خود به وظايف قلبى و يا أعمال ظاهرى همواره قيام كند و نفس را به حال خود باز نگذارد چه در آن هنگام ، نفس بىكار نمىنشيند و از طريق وسوسه - خاطر سالك را مشوّش و افكار پريشان و بيهوده را بر وى مسلّط مىسازد و او را به كارهاى باطل مىگمارد و از اين رو [ با توجّه به مفاد « إنّ لربّكم فى أيّام دهركم نفحات ألا فتعرّضوا لها لعلّه أن يصيبكم نفحة منها فلا تشقون بعدها ابدا - خداى جهان را در روزهاى عمر شما ، نسيم و بوهاى خوشى هست - خود را در گذرگاه آن شميم « خوش خداوندى » قرار دهيد . كه عارفان مراد از آن بوها را - دوستان خدا و اولياء تفسير كرده‌اند . » و به موجب دورنمايهء شعر سعدى در غزلى به مطلع : خوشا و خرّما وقتِ حبيبان * به بوىِ صبح و بانگِ عندليبان