سيد محمد دامادى

225

شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )

مقصود او اينست كه چون ما در مرتبهء اطلاق بوديم ، يگانه و متّحد بوديم زيرا هنوز كثرت و تعيّن پديد نيامده بود و منبسط و محيط و نامحدود بوديم . زيرا وجود مطلق ، محيط و جامع جميع كمالات است و به هيچ حدّى محدود نمىشود و مانند آفتاب بوديم زيرا وجود ظاهر بالذّات و مظهر للغير است و بدين معنى آن را نور و ضياء مىگويند و مانند آب پاك و بىرنگ بوديم ولى آن حقيقت ، در لباس اسماء و صفات جلوه كرد ، صور خلق ظاهر شد و كثرت و تعيّن پديدار گرديد مانند آفتاب كه بر بارو و برج قلعه افتد و سايه‌هاى متعدّد ، در نمود آيد . نور آفتاب يكى است و تعدّد سايهء كنگرهء ، آن را متعدّد نمىكند . و اگر كنگره از ديوار فرو ريزد ، تعدّد بر مىخيزد پس با منجنيق مجاهده - كنگرهء صورت را ويران بايد كرد و به اصل نور باز بايد رفت تا وحدت و يگانگى روى نمايد و حجاب تعيّن به يك سو رود و اين ابيات مثنوى ، تصريح است در بيان وحدت حقيقت وجود . [ شرح مثنوى شريف 1 / صص 256 - 255 و 283 و 284 ] خاتم ؛ انگشترى ، انگشتر ، مهر ، نگين ، باز پسين ، آخرين ، خاتم الانبياء [ فرهنگ معين ] اشاره به حديث « كنت نبيّا و آدم بين الماء و الطين » و مقصود اين كه رتبهء حضرت ختمى مرتبت ( ص ) بر تمام انبياء تقدّم دارد . حرمت ؛ آبرو ، عزّت ، احترام آنچه كه حفظ آن واجب بود ، حرام بودن ، نهايت تعظيم و فروتنى در مقابل اوامر و نواهى است كه موجب امتثال أوامر حق است . [ فرهنگ معين ] مكرّم ؛ اسم مفعول از تكريم به معنى بزرگ داشته ، احترام كرده شده [ فرهنگ معين ] حرفت ؛ پيشه ، كسب و كار ، صناعت [ معين ]